ضرورت تمركززدايي در نظام دانش ملي در فرآيند ساماندهي نظام نوآوري ملي
ساماندهي نظام دانش و فناوري كشور كه خود زيرمجموعهاي از نظام ملي نوآوري به شمار ميرود، نيازمند تدبير سازوكارهاي سيستمي، جامعنگر، آيندهنگر، كليتمدار، همهجانبهنگر و شبكهگرا است. در اين خصوص، طرح رويكرد آمايش سرزمين در توسعه ملي، مبين بهرهگيري متوازن از ظرفيتها و پتانسيلهاي هر منطقه جهت رسيدن به توسعه متوازن و مبتني بر واقعيات موجود از يكسو و جلوگيري از نامتوازن شدن و قطبي شدن روند توسعه از سوي ديگر است. اين رويكرد، استلزاماتي را براي توسعه همهجانبه در حوزههاي مختلف از جمله آموزش عالي، پژوهش و فناوري در پي دارد. در اين راستا، اهتمام جدي به نظريه يا رويكرد نهادي "تمركززدايي در نظام دانش ملي (Decentralization of Knowledge System)" جهت توزيع متوازن و آمايشي ظرفيتهاي علمي، پژوهشي و آكادميكي كشور و جلوگيري از قطبيشدن جريان دانش ( Polarization of Knowledge Stream) با غايت نوآوري، فناوري، آموزش و گسترش دانش علمي در سطح جامعه در پرتو تقويت ظرفيت دانشگاهها و مراكز پژوهشي در همه ابعاد نرمافزاري و سخت افزاري در سطوح منطقهاي و محلي (بسان گرههاي همتافته تاروپود شبكه دانش Nodes of Knowledge Network) ضروري به نظر ميرسد.
پرهيز از تمركزگرايي و تكقطبي شدن جريان دانش و فناوري در سطح كشور در شمايل بيش توسعهيافتگي (Overdevelopment ) دانشگاهها و مراكز علمي - پژوهشي مستقر در مركز (تهران) و كمتر توسعهيافتگي مراكز دانش مستقر در سطوح پیرامون (استانها و شهرستانهاي كشور) را ميتوان در راستاي رويكرد مزبور، مورد توجه قرار داد. بر اساس نظريه تمركززدايي در نظام دانش، ميتوان نقشه مسير جامعه داناييمحور را براي كشور ترسيم نمود و سازوكارهاي پيادهسازي آن را در دو سطح راهبردي (استراتژيكي) و عملياتي (تاكتيكي) تدوين و اجرا نمود. بر پايه اين رويكرد جهت رسيدن به آمايش سرزمين در حوزه دانش و فناوري، لازم است كه ساختار نظام دانش كشور از حالت رابطهي اقمارگونهي مركز (دانشگاههاي توسعه يافته مستقر در پايتخت)- پيرامون (دانشگاههاي كمتر توسعه يافته مستقر در سطح استانها و شهرستانهاي كشور) به حالت شبكهاي تحول يابد. در ساختار شبكهاي، همه دانشگاهها بسان يك گره از تاروپود شبكه علمي كشور به شمار ميروند و با توجه به واقعيات محيط پيرامون و پتانسيلهاي توسعه در سطوح محلي و منطقهاي، در پيشبرد و بالندگي پايندهي جامعه داناييمحور بر اساس افقهاي توسعه ملي سهيم ميشوند. در اين صورت، با تقويت ظرفيتهاي دانشگاهها و ساير نهادهاي دانش، از جمله مراكز پژوهش و فناوري در سطوح محلي و منطقهاي، فرصتي براي توزيع آمايشي ظرفيتهاي دانش در سراسر كشور فراهم ميشود و از تمركز و انباشت اين ظرفيتها در مركز جلوگيري ميشود. در اين خصوص منصوري (1374) يادآور نموده است كه در اوايل رخداد انقلاب فرهنگي و تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي، بحثي جدي مبني بر لزوم انتقال مدارس عالي از تهران به شهرستانها در جهاد دانشگاهي در گرفت. قرار بر اين بود كه تنها چند دانشگاه بزرگ در تهران باقي بماند و بدين افزار تمركززدايي علمي _ فرهنگي از تهران صورت پذيرد. اين رويكرد كه در صورت برنامهريزي و تامين زيرساختها و ملزومات نهادي مربوطه ميتوانست منشاً توسعه علمي ملي، توزيع آمايشي ظرفيتهاي دانشگاهي و پيشبرد توسعه منطقهاي واقع شود، با ادغام مدارس عالي و سپس تشكيل دانشگاههاي تربيت مدرس، امام حسين (ع)، امام صادق(ع)، علامه طباطبايي، شاهد، آزاد و مراكز آموزش عالي وابسته به دستگاههاي دولتي و موسسات خصوصي تشديد شد.
در هر حال، هيچ ضرورت معقول و استدلال منطقي را نميتوان براي همساني و همپوشاني مركزيت سياسي و مركزيت علمي و دانشگاهي كشور برشمرد. تجمع مراكز علمي و دانشگاهي در پايتخت، محروم ماندن ساير نواحي از ظرفيتهاي اين مراكز را در پي خواهد داشت و در يك روند ناعادلانه، رانت قابل ملاحظهاي در قالب گسترش آموزش عالي و فرصتهاي مربوطه، نصيب مركزنشينان ميشود و قطعاً اين وضعيت با اصل عدالت اجتماعي مورد توجه دولت و نظام جمهوري اسلامي ايران ناهمساز است. از ديگر سو، تجمع مراكز علمي و دانشگاهي بر مسايل و معضلات پايتخت از جنبه انسجام اجتماعي، هويت فرهنگي، گردش امور و مديريت شهري، حمل و نقل و ترافيك، توازن عرضه و تقاضا براي خدمات شهري و غيره ميافزايد يا بيترديد، وضعيت بغرنج مربوطه را تشديد مينمايد.
به نام خدا
این یاداشت به مناسبت گشایش این پایگاه نوشته شده است.
بیمقدمه عرض کنم چند سال پیش نوشتهای مطالعه نمودم که در آن به معرفی نظریه بازار پیام استاد دکتر محسنیان راد پرداخته شده بود و یکی دوماه پیش برنامهای با عنوان ارتباط ایرانی با حضور استاد نامبرده از شبکه چهار پخش شد که به تبیین سیر تاریخی تحول جامعه ایرانی از منظر ارتباطات اختصاص یافته بود. در یکی از برنامهها استاد به زبان ساده در مورد نظریه خویش اظهار نمودند بازار پیام گویای این مفهوم کلیدی است که با تنوع گسترده فناوریهای اطلاعات و ارتباطات در عصر اطلاعات و دانشبنیان هر کس صرفنظر از ابعاد رسانهای که برمیگزیند میتواند صدایی داشته باشد و در گستره جهانی شنیده و دیده شود، همانگونه که یک حجره کوچک یا حتی یک دستفروش میتواند در بازار شهر در کنار نمایندگیهای شرکتهای تجاری بزرگ در عالم کسبوکار رونقی داشته باشد، ... در نظریه بازار پیام، مهم حضور و رسایی ارتباط شما است نه بزرگی رسانه مزبور، از اینرو شما میتوانید با یک وبلاگ شخصی هم در کنار غولهای رسانهای اظهار وجود کنید، بماند که ابعاد اظهار وجود شما به توانایی، هدفمندی و اراده خود شما در رسانش پویای صدای خویش در قالب زنجیره مستمر پیامهای پردازششده و معنیدار وابسته بوده و البته از محدودیتها و چالشهای رسانهای عصر کنونی نیز فارغ نیست. کوتاه سخن اینکه نیت بنده در راهاندازی این پایگاه نیز دستیابی به صدایی بلندتر، گیراتر، در پهنهای وسیعتر، و رسانش دیدگاهها و آموزههای خویش با شما مراجعهکننده گرامی است، باشد که با همکاری شما در این راه کامیاب شوم.
بيترديد هيچ چيز بسان زندگي براي انسان گرانبها نيست، ميگوييد نه، كافي است به ما گفته شود تا مدت كوتاه ديگري بيشتر زنده نيستيد، طبيعي است كه دنيا بر سرمان خراب خواهد شد و هر آنچه داريم را پيشكش ميكنيم تا شايد لحظهاي بيشتر بزييم... با اين وجود، چرا چنين موهبتي را بيتدبيرانه خرج ميكنيم، ... آيا واقعاً از زندگيمان لذت ميبريم؟، خوب حداقل خيلي از ما نه، شاهد آنهم نقزدنهاي بي پايان و كليشهامان است... بسيار شنيدهايم كه كسي به ما گويد "خسته شدهام، اين هم شد زندگي! " بيشك زندگي آنچنان كه ميخواهيم هميشه به كاممان نميگذرد، اما آيا اين ميتواند سبب موجهةاي باشد براي بيتوجهي به زندگي، دچار روزمرگيها و كليشهها شدن و فراموشي معناي حقيقي زندگي و به تاخيرانداختن " چشيدن مزه گس زندگي و لذت بردن از آن" گويا ما زمان بيكراني داريم و همواره فرصت زيستن و لذت بردن را خواهيم داشت... ترديدي نيست كه خيلي از ماها فقط زندهايم و نه زندگي ميكنيم، زندگي هم معنا دارد و هم لذت، بار اصلي مسئوليت غناي زندگيامان بر دوش خودمان است، با وجودي كه ديگران ممكن است موثر و شايد مقصر باشند، ولي اين ماييم كه در مقابل گذران زندگيامان مسئوليم و لذتبردن يا زجركشيدن، به تاخير انداختن يا در لحظه زيستن، و از همه مهمتر، برنامهريزي براي هر لحظه زندگيامان كه هرگز تكرارشدني نيست و با هيچ قيميتي هم قابل بازخريد نيست، بر عهده خود ماست، خود ماييم كه با توجه به شرايط و امكانات، جهانبيني و ديدگاهي كه داريم ميبايست سبك زندگي خاص خود را برگزينم تا از زندگي لذت ببرم، مهم نه داشتههاي بيشتر بلكه استفاده بهينه از داشتههاي موجود است، هر آنچه كه هستيم باشيم، خود خودمان و نه ديگري كه ديگران به ما القا ميكنند! دچار كيش شخصيت نشويم، نكوشيم كه همواره فرمانده و يا هميشهپيرو باشيم چرا كه هنر مستقل بودن است، دروغ از هر نوع بويژه از نوع مصلحتي آن و توجيه، مرگ سيستم اخلاق فردي و اجتماعيامان را در پي خواهد داشت، چنان سبكبال بزييم كه اگر خواستيم همين الان بميريم، وامدار و دنبال جبران نباشيم، زندگي براي همه ما فرصت رشد و پيشرفت را دارد، از اينرو حسادت، كينه و انتقام نورزيم چرا كه جوهره لذت بردن و شادزيستن را در ما خواهد كشت، ديگران را نه مقدس و كامل و نه شر و خير مطلق، بلكه با امكان اشتباهاشان بپذيريم، اين اساس رابطه پايدار اجتماعي و همسازي ما با ديگران خواهد بود، زندگي همواره به كاممان نيست، به توالي شادي و غم ايمان بياوريم، هر تلاشي نتيجهاي در بر دارد هر چند در آيندهاي دور يا نزديك، پس نايستيم و درجا نزنيم، باورها و اعتقاداتمان لنگرگاه ما در نسيمها و طوفانهاي زندگياند، و اساس تغيير زندگيامان، نه تغيير ظاهر و محيط، بلكه تغیير زاويه ديد و عينكمان به زندگي است (به قول روانشناس برنامه روز سفید رادیو:دوست عزيز! تو هماني كه ميانديشي، انديشه تو است كه زندگي تو را ميسازد، براي تغيير زندگي خويش، انديشهات را تغيير ده) ، غرور و خودپسندي حبابي است كه خود در آن دميدهايم يا بادكنكي است كه ديگران بادش كردهاند، پس دير يا زود خواهد تركيد، از زوايه ديگران هم به زندگي نگاه كنيم و هر آنچه براي خود ميپسنديم براي ديگران هم بخواهيم، تفاوت و تنوع را بپذيرم، خط قرمزي داشته باشيم و خطوط قرمز ديگران را هم احترام بگذاريم، اين اساس كرامت انساني است، بیاد داشته باشیم موفقيت تابع مركبي است شامل متغيرهاي تداوم، استعداد، پشتكار، يادگيري، انگيزه و علاقه، و هدفمندي، پیروزی را به هرقیمت نخواهیم گاهی شکست اگر با یادگیری همراه باشد از پیروزی غافل کننده ای ارزشمندتر خواهد بود، آینه خود باشیم و هر آن خود را نقد کنیم پیش از آنکه دیگران ما را محکوم و متهم کنند، به صداي درونمان گوش دهيم تا وجدانمان زنده بماند، گاهي بچه شويم و اجازه بازي كردن به كودك درونمان بدهيم، مثل گلايداتورها هميشه جدي يا مثل فلاسفه همواره بر طبل خشك منطق نكوبيم، چرا كه همواره صداي احساس جذابتر است، نه هميشه ولي گاهي اوقات در ميدان تصميمگيري، احساسمان را بر عقلمان پيروز گردانيم، فراموش نكنيم ما آدم آهني نيستيم ، همواره صميمت لطافت را به روابط ما خواهد دميد، رو راست باشيم و اجازه دهيم ديگران با ما رو راست باشند تا مجبور نشويم غيبت كنيم، منافق باشيم و یا پشت سرممان غيبت كنند، از هيچي نترسيم، حتي از مرگ، تغيير و گريز از يكنواختي و قدري متفاوت بودن از ديگران هم بد نيست! اين است هنر زيستن، زيستني كه چه دشوار است و چه آسان!
پيرو اين واگويه اندرزگونهاي كه البته بيشتر متوجه خودم بود تا ديگران، و خوانش پيوست زير پيشنهاد ميشود:
چندی پیش دوستی از دیار پروردگاران دانش چنین به من هشدار داد که "تنهایی انسان معاصر دردناک است وتنهایی کسانی که دوست دار دانایی اند و در تکاپوی خرده روشنایی که دنیای تاریک را کمی دلپذیر تر نماید بسیار عمیق تر ...." ای دوست باید بگویم منی که البته خود را نه دانشمند بلکه تا حدودی دوستدار دانش میپندارم، با تو همرای و همدردم... هر انسان دنیایی دارد و هر انسان به تنهایی یک دنیاست، بر این پندار زیباترین و متعالیترین هنگامه در روند زیستن هر انسانی یافتن انسان دیگری است که از جنس او یا از جنس تمنای او است ... بدینسان گشایش جهان دیگری برای او ممکن خواهد شد... از اینرو هنر ما بسان موجود اجتماعی ارتباططلب یافتن کسانی است که میتوان از گنجینه دانششان بهرهمند شد و به پاسداشت گوهر دانایی که دارند به خود بالیدکه کامیابی بهرهمندی از گنجینه پویای خرد دوستانی را برای خویش هموار نمودهایم، شاید بتوان به مدد آن پاسخی درخور پرسشهایمان بیابیم یا پرسشی بر پرسشهایم بیفزاییم و از این پرسشها و پاسخها شمعی هر چند کمفروغ در مسیر انسانی خویش و شاید دیگران بیفروزیم.
... جستجوی آگاهی بسان درونداد فرآیند همیشه جاری و پویای اندیشهورزی است که به زندگی معنا میبخشد، و کسب آگاهی است که ما را به هیبت هستندهای مسئول درمیآورد، مسئولیتی که بواسطه گذر از خویشتن خویش و پذیرش دیگری ناشی میشود. در این بین آگاهی مسئولانه نیز به واسطه بسیاربودگی ناانسانیهای گریبانگر خویشتن و دیگرانی که خویشتنمان با آنها معنا میباید از یکسو و محدودیت بنیه کنشگری آگاهانه انسانیمان از دیگر سو، رنج و درد دنیوی را در پی خواهد داشت... البته اگر تظاهر صوفیانه و زاهدانه نباشد، باید بگویم که این رنج است که روح ما را صیقلی خواهد داد و چون پر قویی اندیشه سیال ما را خواهد نواخت و رهایش از پستیهای عامیانه زندگی روزمره و اوج گرفتن متعالی را برای ما به ارمغان خواهد آورد و به گفتار دیگر، آزادی واقعیامان را محقق خواهد ساخت. ... و در این هنگامه است که ما در هیبت هستندهای آگاه مسئول آزاد، شایسته و زیبنده نام انسان خواهیم شد.
"باید دید انسان درباره خویشتن خویش چه میداند؟ آیا او میتواند دست کم یکبار کل هستی خود را، چنانکه در ویترین روشن شدهای گذارده باشد، احساس کند؟ آیا طبیعت بیشتر چیزها را از او پنهان نمیکند تا اینکه او را از چینهای احشایش و از جریان تند گردش خونش و از لرزش پیچیده بافتهایش دور نگهدارد و در یک دانستگی آمیخته با خیالبافی و غرور حبس کند؟ براستی آیا طبیعت کلید را دور انداخته است؟: بدا به حال کنکاشگری که از روی کنجکاوی مهلکی دوست بدارد از ورای شکافی، بسی دور، به بیرون از اطاق دانستگی بنگرد؛! چه آنگاه بینشی خواهد یافت از آنچه بیرحم_ حریص_ سیریناپذیر و کشنده است و انسانها در بیتفاوتی برخاسته از نادانیشان، آویخته به رویا بر آن غنودهاند: آسودن بر پشت ببر!."
نیچه، کتاب فیلسوف، فصل سوم، ص 175
در ادامه فهرستی از آثار نگارنده وبسایت ارایه شده است. بازدیدکنندگان عزیز در صورت نیاز به فایل هر یک از آثار (در صورت قابل دسترس بودن) میتوانند با رایانامه آمده در بخش تبادلنظر تماس گرفته و پس از دریافت و البته با ذکر آدرس کاملی که در اینجا آمده است، نسبت به استفاده و استناد به مطالب مورد نیاز اقدام نمایند.
کتابها ( در ادامه .... )
مقالات خارجی (انگلیسی) ( در ادامه .... )
مقالات فارسی ( در ادامه .... )
دوستی لطیفهای پندآموز برایم فرستاده که مرور آن میتواند آموزنده باشد
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی برای مستمعین صحبت کند. پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم. انگار همین دیروز بود. راستش را بخواهید، اولین کسی که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی، ... و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد. آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بودهام و این شهر مردمی نیک دارد.
در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد. در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی بود که برای اعتراف مراجعه کردم.
نتیجه اخلاقی: وقت شناس باشید !
این متن از دوستی به من رسید و حیفم آمد با شما در میان نگذارم، خصوصاً اینکه سیگار زندگیمان آتش زده شده و ما داریم دیوانهوار بر آن پق میزنیم، غافل از آنکه....
دان هرالد (Don Herold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩۶۶ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه کوتاهش اگر عمر دوباره داشتم... او را در جهان معروف کرد.
بخوانید:
البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم، مىکوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مىگرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابلهتر مىشدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مىگرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مىدادم. به مسافرت بیشتر مىرفتم. از کوههاى بیشترى بالا مىرفتم و در رودخانههاى بیشترى شنا مىکردم. بستنى بیشتر مىخوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مىداشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بودهام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کردهام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشتهام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مىداشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمىروم. اگر عمر دوباره داشتم، سبکتر سفر مىکردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مىرفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مىدادم. از مدرسه بیشتر جیم مىشدم. گلولههاى کاغذى بیشترى به معلمهایم پرتاب مىکردم. سگهاى بیشترى به خانه مىآوردم. دیرتر به رختخواب مىرفتم و مىخوابیدم. بیشتر عاشق مىشدم. به ماهیگیرى بیشتر مىرفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مىکردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مىشدم. به سیرک بیشتر مىرفتم.
در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مىکنند، من بر پا مىشدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع مىپرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مىگوید: شادى از خرد عاقلتر است.
دوست و همکار گرامیام آقای دکتر عابدی مصاحبهای از استاد بزرگوار آقای دکتر شهبازی در اختیارم قرار دادند که با خوانش آن، همانطور که همواره از آستاد درس گرفتهایم، مطالب سودمند و اندیشههای تجربی پرورانده (در مقابل ایدههای وارداتی اینترنتمدار! و به قول استاد صفحهکلیدمدار) را در آن یافتم و خوانش آن را از طریق پیوند زیر به همکاران و دانشجویان گرامی پیشنهاد میکنم.
" کسی به قطار ایستاده سنگ نمیزند" ...
انسان از این موهبت برخوردار است که خردمندانه تجارب خویش را بکاود و از آن درس برگیرد، یکی از درسهایی که بنده در این مدت از تعامل اجتماعی یاد گرفتم این است که در بسیاری از موقعیتهای جمعی و گروهی، تا شما گوشهای نشستهاید و کاری به کسی ندارید و بقولی ساکن و منزوی هستید، کمتر در تیررس گیردادنهای دیگران هستید و فوقش به انزوا، محافظهکاری، و ... چندتا از این صفات نه چندان خطرزا! متصف میشوید ولی به محض تکاپو، گویا که هر گونه حرکت شما مبین دستبردن به منافع دیگران است، مورد هجوم دیگرانی قرار میگیرید که پیش از این بسا دوست و رفیق شفیق شما بودهاند، ... این واقعیت بسیاری از موقعیتهای گروهی و جمعی نظیر سازمانها و شرکتها، اجتماعات و... در جامعه ما است که نمایانگر نگر ش عقب مانده و محلی "خیر محدود (limited good)"، نفعگرایی و فردگرایی افراد، عدم روحیه پیشرفت مشترک و همیادگیری و همرشدی و همبالندگی در بین ما است... چنین وضعیتی به شیوهای برهانمند از سوی استاد شهید مطهری در پیوند زیر بیان شده است. از دوست خردمندم جناب مهندس کامران دانشیار به خاطر ارسال این پیوند و دیگر آموزههایش سپاسگزارم.
http://www.night-skin.com/upload/ups/88-11/1352507167.jpg
در اين پست، CV علمي دكتر ابوالقاسم شريف زاده آپلود خواهد شد.
( در صورت بروز هرگونه مشكل، ما را از طريق سامانه نظرات آگاه نماييد. )
با تشكر : محمد اسماعيلي اول
1- شناسايي و اولويت بندي جهت گيري هاي راهبردي بهسازي نظام تحقيقات كشاورزي كشور، ابوالقاسم شريف زاده ، علي اسدي ، محمد مختار نيا ، غلامحسين عبدالله زاده و مهنوش شريفي ، مجله تحقيقات اقتصاد و توسعه کشاورزي ايران، دوره 2-40 ، شماره 4، 1388، (119-129)
2 – واكاوي ساز وكارها و محدوديت هاي تخصصي شدن خدمات ترويج كشاورزي در ايران ،مهنوش شريفي ، هوشنگ ايرواني ، ابوالقاسم شريف زاده و احمد رضوانفر ، مجله علوم كشاورزي ايران، دوره ٣٩ , شماره ٣، 1387، (21-35)
3 - شناسايي و تحليل صلاحيت هاي تسهيلگري كارگزاران ترويج كشاورزي كشور، مهنوش شريفي ، سيد محمود حسيني ، هوشنگ ايرواني و ابوالقاسم شريف زاده، دوره ٣٩ , شماره ٣، 1387، (49-37)
4 - واکاوي سازه هاي تاثيرگذار بر توسعه حرفه هاي اعضاي هيات علمي دانشکده هاي کشاورزي، فتح اله صادقي ، سيد محمود حسيني ، احمد رضوانفر، ابوالقاسم شريف زاده و پگاه مريدالسادات، مجله تحقيقات اقتصاد و توسعه کشاورزي ايران دوره 2-40 ، شماره 4، 1388، (77-69)
5 - بررسي سبكهاي يادگيري دانشجويان كشاورزي دانشگاه ازاد اسلامي واحد تاكستان، علياصغر ميركزاده، فرشته غياثوند غياثي، ابوالقاسم شريف زاده و مهنوش شريفی، مجله تحقيقات اقتصاد و توسعه كشاورزي، دوره 40-2، شماره 4، 79-89
6 - ارزيابي اثربخشي درس عمليات كشاورزي: مورد دانشكده كشاورزي دانشگاه علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان، محمدرضا محبوبي، ابوالقاسم شريفزاده ،مجله تحقيقات اقتصاد و توسعه كشاورزي، دوره 40-2، شماره 4، 109-118 ، 1388
7 – روايتي از آسيبپذيري جوامع روستايي و عشايري در نتيجه بحران خشكسالي در استان كرمان، سيد محمود حسيني، ابوالقاسم شريفزاده، سعيد غلامرضايي، نخستين همايش ملي توسعه پايدار روستايي دانشگاه رازي كرمانشاه، 1388
8 - طراحي نهضت اشتغال روستايي: با تاكيد بر كارآفريني، سعيد غلامرضايي، ابوالقاسم شريفزاده، نخستين همايش ملي توسعه پايدار روستايي دانشگاه رازي كرمانشاه، 1388
9 - تبیین سازوکارهای بهینه سازی سازه های بومی جمع آوری آبهای سطحی (مطالعه موردی: استان بوشهر)، محسن اسمعیلی- واحد بردی شیخ- ابوالقاسم شریف زاده، چهارمین کنفرانس سراسری آبخیزداری و مدیریت منابع آب وخاک کرمان، آذر ماه 88
بزودي بقيه مقالات ثبت خواهد شد