تبليغاتX
گفتمان دانشگاهی

به نام خدا

   مجلات علمی یکی از محمل‌ها و به عبارتی، مجاری و رسانه اصلی انتشار یافته‌های تحقیقات علمی محسوب می‌شوند و از اینرو، کم و کیف انتشار مقاله در این مجلات نقش مهمی در ارتقای اثربخشی رسانش یافته‌های تحقیقاتی دارد. بدین منظور، موسسات و مراکز متولی این مجلات و بطور مشخص‌تر، سردبیر، مدیر مسئول و هیات تحریره این مجلات با تدوین و اعمال مقررات و ضوابط و دستورالعمل مشخص سعی بر آن دارند تا انتشار مقالات در مجلات متبوعه را از طریق استانداردسازی رویه و فرایند - از پذیرش، داوری، تطبیق، ویرایش و چاپ - تسهیل کنند و شاخص اعتبار مجله خویش را ارتقا دهند. این مهم با توجه به مسئولیت‌های چندگانه، نظیر رایزنی با داوران برای ارزیابی شایسته و بموقع مقالات – که متاسفانه ما اعضای هیات علمی از عملکردی خوبی در زمینه داوری برخوردار نیستیم و در مجالی دیگر به آن خواهم پرداخت- و تامین هزینه داوری و چاپ مجله و...، بویژه اگر مجله مورد نظر دغدغه داوری و چاپ به موقع مقالات بدون سوگیری را داشته باشد، کاری دشوار است. در این بین، استانداردگرایی افراطی مشکلاتی را برای پژوهشگران برای انتشار مقالات خویش در برخی مجلات موجب شده است. یکی از این موارد، تاکید بیش از حد بر حجم مقاله است. بسیاری از مجلات داخلی، متاسفانه بدون در نظر گرفتن موضوع، روش تحقیق، ابعاد مسئله مورد بررسی، نوآوری‌ها، حجم یافته‌ها، نویسندگان را مجبور می‌کنند تا حجم مقاله‌اشان از یک حد معین، برای نمونه 15-20 صفحه بیشتر نشود تا بتوانند در هر شماره، تعداد مشخصی مقاله برای نمونه 10 تا 12مقاله را منتشر کنند. چنین رویکردی نگاهی آجروار به مقالات علمی است، بدین معنا که مقالات ارایه شده به یک مجله، همانند آجر، باید از یک سایز و بعد برخوردار باشند. این امر سبب می‌شود نویسندگان مقالاتی که به دلیل گستردگی موضوع مورد بررسی، حجم یافته‌ها، روش تحقیق ...حجمی بیشتر از حد معمول دارد، مجبور شوند سر و ته مقالات خود را بزنند، و به عبارتی یک لباس پیش دوخته را بر آن بپوشانند. برای روشن شدن موضوع، اجازه دهید به ملزومات نگارش روش تحقیق کمی و کیفی اشاره کنم. در حالی که یک مقاله کیفی یا دارای روش‌شناسی تکثرگرا نیازمند تشریح موقعیت، یافته‌ها و ..است، ولی مقاله کمی جمع‌وجور تر است. از اینرو، قاعدتا حجم مقالات کیفی بیشتر از کمی است و تلاش برای هم‌سایز کردن آنها باعث می‌شود بخشی از یافته‌ها از دست برود. بر عکس ممکن است یک مقاله کمی به اقتضای پارامترهای برشمرده شده، از حجم کمتری برخوردار باشد – چنانکه در برخی مجلات معتبر بین المللی حجم برخی مقالات به 3تا 4 صفحه بیشتر نمی رسد- داوران به دلیل حجم کم مقاله ایراد می‌گیرند و نویسنده را مجبور به مازادنویسی زاید می‌کنند. این رویه بدان حالت می‌ماند که یک خیاط (معادل مجله علمی) هر فردی که برای دوختن کت و شلوار به او مراجعه می‌کند (معادل مقاله ارایه شده برای چاپ)، بدون در نظر گرفتن قد و قواره‌اش، یک اندازه پیش تعیین شده را برای او در نظر می‌گیرد و این یعنی قالب‌گیری آجروار مقالات علمی! یک ماه پیش مقاله‌ای به یک فصلنامه معتبر داخلی وابسته به یکی از موسسات تحقیقاتی ارایه نمودم، بعد از یک هفته کارشناس داخلی - که بدلیل آشنایی شخصی می‌دانم حتی تجربه نوشتن یک مقاله را ندارد و با مرارت‌ها و تعلق خاطر نویسنده به مقاله خود آشنا نیست – بعد از دریافت کردن مقاله با اینجانب تماس گرفت و ایراد داشت باید مقاله در فرمت مجله (سایز و نوع قلم، فاصله سطور و حاشیه‌ها و...) قرار گیرد؛ پس از انجام اوامر، مقاله دوباره ارسال شد و بعد از دو هفته، کارشناس محترم که البته بدلیل آشنایی لطف دارد و خودش تماس می‌گیرد، به اینجانب ایمیل زد و فرمود باید حجم مقاله کاهش یابد و پیرو اوامر، بعد از کاهش حدود 5 صفحه، مقاله 25 صفحه‌ای دوباره ارسال شد ... دوباره کارشناس محترم ایراد گرفتند و فرمودند باید حجم مقاله بشود 20 صفحه و خلاصه مقاله تبدیل شد به یک شیر بی یال و دم- قاعدتا این کارشناس فکر می‌کرد این مقاله 30 گرم ادویه است که اگر 10 گرمش کم شود باز هم همان ادویه باقی می‌ماند و نه اینکه موقعی یک مقاله تدوین می‌شود به دلیل خاصیت سیستمی دارای خاصیت هم‌افزایی برآینده (emerging synergism property) یا اصل گشتالتی "کل چیزی بیش از مجموع اجزا است"، بسان یک اندام یا موجود درمی‌اید که دارای روح است و نمی‌توان دست و پایش را قطع کرد تا کوچک شود و قاعدتا این کارشناس از حال من نویسنده موقع کندن بخش‌هایی از مقاله که با هدف و حس و حال و صرف وقت نوشته بودم خبر نداشت-. البته همیشه این طور نیست کارشناس داخلی همان اول  مثل جلاد با گیوتین "دستورالعمل و حجم" مقاله زبان بسته را قلع و قمع کند؛ معمولن مقالات می‌روند داوری و شما به پیشنهاد داوران، بخش‌هایی را بر مقاله می‌افزایید اما پس از تایید، به پیشنهاد یا بواقع اجبار کارشناس و مدیر داخلی و به استناد دستورالعمل مجله مجبورید همان بخش‌ها را از مقاله حذف کنید! البته برخی داوران از سر دلسوزی پیشنهاد می‌کنند بخشی از یافته‌ها در مقاله دیگری منتشر شود غافل از اینکه این توصیه به لحاظ اخلاق نگارش علمی (Ethical problems in publications) بدلیل بروز " Redundant publication " مشکل‌ساز است و از مصادیق " سرقت علمي و ادبي (Plagiarism)" محسوب می‌شود. این مسئله زماني بروز مي‌يابد كه دو مقاله در بخش‌هايي با هم مشابه باشند يا بخش‌هايي از مقاله نظير مقدمه، فرضيات، روش‌شناسي، يافته‌ها، بحث و غيره در دو مقاله تكرار شود. این مسئله خود بر دو نوع است: (الف) Duplicate publication: تكرار كل يا بخش‌هايي از يك مقاله در مقاله‌اي ديگر؛ و (ب)Salami publication : قطعه قطعه كردن يافته‌هاي يك مطالعه چندمولفه‌اي، به گونه‌اي كه يافته‌هاي هر بخش از موضوع مورد مطالعه (براي نمونه هر يك از تيمارهاي چندگانه، سازه‌هاي تاثيرگذاري يا ابعاد پايداري توسعه كشاورزي) در مقاله‌اي جداگانه وارد شود و به عبارتي يافته‌هاي يك مطالعه واحد به چندين مقاله شكسته شود[1].

فراموش نکنیم مجلات علمی باید جایی برای طرح نوآوری‌ها باشد نه درهم شکستن و سرکوب کردن ایده‌ها. این مجلات باید ویترینی از مجسمه‌های جوروار باشد که استادانه تراشیده شده اند نه فرغونی از تعدادی آجر هم شکل و هم رنگ. این رویکرد مستلزم افزدون هنر و خلاقیت به نگارش و انتشار علمی است و پرهیز از تاکید افراطی و لجوجانه بر ساختار و دستورالعمل از پیش تعیین شده از جنس کتاب آشپزی. این امر وظیفه مدیران و سردبیران مجلات علمی را دوچندان می‌کند تا ضمن رعایت دستورالعمل‌ها، آنجایی که لازم است به صورت اقتضایی و با انعطاف‌پذیری خلاقانه، زمینه را برای انتشار مقالات به گونه‌ای که هستند و یا باید باشند (به اقتضای موضوع و روش مطالعه) نه به گونه‌ای که باید بشوند (به استناد فرمت پیش تعیین شده مجله)، فراهم آورند. سازوکارهای مختلفی را می‌توان بدین منظور در نظر گرفت: انعطاف‌پذیری در حجم مقاله بر اساس روش و موضوع و حجم یافته، چاپ چند مقاله پرحجم با چند مقاله کم حجم در هر شماره و .....در هر حال، ما اعضای هیات علمی نقش مهمی در ارتقای کیفیت انتشار مجلات داریم چه در نقش نویسنده و چه در نقش هیات تحریریه و داور، که این نقش اخیر، یعنی داوری باید قدری متعهدانه انجامش دهیم، یادمان باشد مجلات علمی یک فضای مشترک حرفه‌ای است که به همه ما تعلق دارد لذا با تسریع در داوری، بی طرفی، استقبال از نوآوری ... در ارتقای آن بکوشیم[2].  

  این چند سطر بنا به تجربه محدود نگارنده در زمینه نگارش و داوری مقالات علمی و همکاری با چند مجله نگاشته شده است و نه از منظر تخصصی. بی تردید، تغییر این وضعیت نیازمند تغییر نگاه‌ها به رسالت و کارکرد مجلات علمی و اصلاح فرهنگ نگارش علمی و انتشار یافته‌های تحقیقاتی، نه به صرف نگارش و انتشار مجله و گرفتن امتیاز، بلکه به قصد نشر ایده‌ها، نوآوری‌ها، تسهیم یافته‌های تحقیقاتی و...است.


[1] نگاه کنید http://sharifknowledge.ir/8903.aspx

[2] متاسفانه مقاله‌ای به یک مجله تخصصی و حرفه‌ای ارسال کرده‌ام که پروسه داوری و بررسی و داوری مجدد آن دارد وارد چهارمین سال خود می‌شود ولی هنوز تکلیفش مشخص نشده است! دقت کنید این مجله مربوط به رشته‌ای است که مدعی رسالت " انتقال تکنولوژی" و رسانش یافته‌های تحقیقاتی است و...البته این به معنای کوتاهی و مقصر بودن فرد یا گروه خاصی نیست، همه بطور مستقیم و غیرمستقیم در چنین وضعیتی سهیم هستیم.

+   توسط شریف  | 

توجه: مطلب زير تقريبا بطور كامل از منبع زير گرفته شده است:http://ferdos.blogfa.com/post-152.aspx

 چندی پیش مطلع شدم که جمعی از دانشجویان زبل یکی از دانشگاه های تهران دراقدامی که آن را نا تایید و نه رد میکنم، اقدام به یک شوخی نسبتا جدی با یک کنفرانس سالانه انجمن European Geosciences Union کرده و "خلاصه مقاله" ای را که بیشتر به جوک می ماند به این کنفرانس ارسال کرده اند.

نویسندگان ادعا کرده اند که دارای مدرک PhD بوده و نامهای خود را بترتیب «"ب. گوسفند"، "خ. بز" و "ج. بره سفید"» درج کرده و عنوان مقاله را هم طراحی و بهینه سازی یک شبکه جئودتیک با استفاده از روش کله پاچه (Kalepache Method) درنظر گرفته اند. این دانشجویان در خلاصه‌ی مقاله‌ی خود هدف از تدوین آن را «پیداکردن روشی قابل اعتماد برای بهینه‌سازی در طراحی و تغییر شکل شبکه‌های رصد» عنوان کرده و نام این روش جدید را روش "کله پاچه" گذاشته‌اند.جالب آنکه این مقاله تحت شماره EGU2009-6632 برای چاپ در شماره 11 مجله مذکور (از نشریات معتبر و مورد تأیید ISI) پذیرش می‌شود و در نوبت چاپ قرار می‌گیرد!

درمتن "خلاصه مقاله" هم نویسندگان درجایی نوشته اند: ..."برای داشتن نتایج بهتر توصیه می‌کنیم که از این روش صبح اول وقت به همراه ملزوماتی چون: "زبون"، "چشم" و البته "پاچه" استفاده کنید. همچنین استفاده از "آبلیمو" پس از قسمت دوم ضروری است."....

نهایتا اینکه متن خلاصه مقاله مورد نظر که در زیر آمده است، بعنوان ارائه بصورت پوستر دراین کنفرانس پذیرش شده و توسط کنفرانس برای انتشار درجورنال مربوطه نیز درنظر گرفته شده است.

با اینحال در آخرین بازدیدی که از وب سایت همایش کردم، بعد از اینکه این موضوع به اطلاع کنفرانس رسانده شده است مقاله مربوطه از کنفرانس حذف شده ولی نگاهی به خلاصه مقاله خالی از لطف نیست.

البته اقدام این دانشجویان بیشتر به یک کار شیطنت آمیز و نامسئولانه می ماند که نباید دوباره تکرار شود و با تداعی داستان چوپان دروغگو احتمالا پذیرش مقالات ایرانیان در همایشهای مشابه با مشکل مواجه شود، با اینحال از حقیقت ماجرا نیز نباید به این سادگی گذشت که تقریبا اکثر کنفرانسها هر خلاصه مقاله ای را که ظاهر نسبتا استانداردی داشته باشد را براحتی بعنوان ارائه درکنفرانس بصورت پوستر پذیرش میکنند.

Geophysical Research Abstracts, Vol. 11, EGU2009-6632, 2009

EGU General Assembly 2009 © Author(s) 2009

Optimization and Design of Geodetic Networks using "KALE PACHE" Method

b. goosfand, kh. boz, and G. Barre sefid
PhD in geosciences engineering

Finding an optimal configuration is one the most important steps in the design and establishing a deformation monitoring network. The main goals of an optimal network design process include finding proper location of control stations (First Order Design) as well as proper weight of observations (Second Order Design) in a way that satisfy all the criteria considered for the quality of the network which itself is evaluated by the network’s accuracy, reliability (internal and external), sensitivity and cost. Finding a reliable method for the first and the second order design is the aim of this paper. We called this new method, "KALE PACHE". To have better results we advise to campaign early in mornings and use equipments like: Zaboon, Cheshm and of course Pacheh. It is necessary to use Ablimoo after Second Order Design. More numerical results described in the paper.

*  گواهي پذيرش مقاله موجود است.

+   توسط شریف  | 

به نام خدا

ایمیلی با مضمون زیر دریافت کردم، حیفم آمد ضمن سپاس از ارسال کننده، لذت اوج گرفتن معناییش را از شما دریغ کنم. باشد که سیر در عالم معنا بهره هر روزمان باشد..

بخوانید وچند بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل و حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است . . .  . . .   

نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....

+   توسط شریف  | 

...چندین سالی است که بنا بر رسمی نیکو، هفته‌ای به پاسداشت پژوهش اختصاص می‌یابد و مراکز دانشگاهی و تحقیقاتی به ارایه دستاوردهای خویش می‌پردازند و عملکرد خویش را ارایه می‌دهند و از پژوهشکران تجلیل می‌کنند و البته پیش آید سخنرانی‌ها و میزگردهایی هم با مضمون آسیب‌شناسی پژوهش برگزار می‌شود، نفس عمل زیباست و می‌تواند به ارتقای فرهنگ پژوهش و انگیزه‌بخشی به پژوهشگران و دست اندرکاران امر کمک نماید...

...امسال هم به روال چند سال گذشته در دانشگاه ما مراسمی برگزار شد به همان روالی که پیشتر وصف آن آمد ...در برخی از روزهای این هفته نیز همکاران از متخصصانی خارج از دانشگاه دعوت کردند تا با حضور در دانشگاه به تبادل نظر در حوزه پژوهش بپردازد...یکی از این دعوت شدگان استاد محترم و بزرگواری بود که به گفته خویش بیش از 25 سال سابقه تدریس در دانشگاه‌های داخل داشت و البته هفت سال هم در کمیته یا شورای تصویب طرح‌های تحقیقاتی وزارت کشاورزی سابق عضویت داشته و شماری پایان نامه و تز راهنمایی کرده و البته ظاهرا چند سالی است جلای وطن کرده و در ایالات متحده سکنا گزیده ... حضور ایشان در مراسم تجلیل از پژوهشگران دانشگاه که عملکرد پژوهشی آنها و کل دانشگاه واقعا مایه افتخاراست، فرصت مغتنمی بود تا همکاران از ایشان دعوت به ایراد سخنرانی نمایند با موضوع پژوهش، ایشان هم به انتخاب خویش ترجیح دادند به مقایسه وضعیت تحقیقات کشاورزی در ایران و امریکا بپردازند و البته نه بطور سیستمی، بلکه از چند جنبه گزینشی، همانند منبع و نحوه تخصیص اعتبارات، روند تصویب طرح‌ها و... این کار را که البته نیازمند مطالعه سیستمی و بهره‌گیری از شاخص‌های متعدد به منظور مقایسه و در نظر گرفتن زمينه‌ها و محيط نهادي، سياسي،اقتصادي... است، در قالب چند جمله به انجام رساندند. پس از آن نوبت رسید به پرسش و پاسخ. برخی همکاران فرصت را غنیمت شمردند و پرسش‌هایی را مطرح کردند به قصد درس گیری از تجارب وزین استاد. از جمله در خصوص اینکه ما چگونه می توانیم تولید علم را واقعاً در تحقیقات کشاورزی محقق کنیم و به عبارت دیگر، یافته‌های تحقیقاتی را وارد چرخه تولید در بخش کشاورزی نماییم. استاد فاضل درنگی کرد و شايد هم به خاطرات دوران همکاری خویش با وزارت کشاورزی سابق برگشت – یعنی آنجایی در آن زمان بیشتر دیدگاهی تکنوکراتانه ‌حاکم بود و تز مکانیزاسیون و کشاورزی تجاري به هر قیمتی دنبال...- و ناگهان به شهود رسید و اظهار داشت مشکل از ترویج است و توضیح داد، ترویج باید این کار را بکند، ما نیازی نداریم بیایم کارشناس، کارشناس ارشد و دکتری ترویج داشته باشیم، ما فقط باید درس ترویج را آموزش دهیم ولی نیازی نداریم به این رشته ترویج.... بنده مبهوت ماندم از این پاسخ استاد، که چرا به سازوکارهای مختلف تعامل دانشگاه و بخش کشاورزی از طریق خدمات ترویج دانشگاهی یا outreach که در کشور امریکا بارز است، اشاره نکرد، چرا نیندیشید که شاگردان و همقطارانش در همان گروه و رشته خود ایشان درس ترویج را حذف کرده‌اند، ايشان كه نقش دانشگاه را در ترويج محوري دانست، ايا مطلع نبود طرحي كه بدين منظور توسط گروه ترويج در سطح دانشكده ارايه شد،‌در نطفه خاموش شد و كسي روي خوش نشان نداد،‌آيا متخصصان رشته‌هاي ديگر از نگرش و مهارت ارتباط با كشاورز و ساده‌سازي يافته‌هاي خود برخوردارند و مي‌توانند از عهده ساماندهي تشكل‌هاي محلي، ترغيب مشاركت و همياري كشاورزان،‌درك دانش بومي، شناسايي سيستمي مسايل بغرنج كشاورزي و ...برآيند و آيا آنها به تنهايي قادرند همه مسايل كشاورز را حل نمايند يا بايد به صورت تيمي چندرشته‌اي عمل كنند، آيا مي‌توانند مسئله‌ يابي و نيازسنجي كنند و آيا تحقيقاتشان كاربردي و قابل ارايه به كشاورزان است، آيا مي‌توانند براي پيرگرايي، مهاجرت، شكاف نسلي ....در جامعه روستايي انديشيده كنند، ... در شگفتم استاد گرامي چرا تامل نکرد که خود ارايه همین درس و خود انجام فعاليت ترويجي نیز نیازمند وجود اموزشگری متخصص است، عجبا! بر اين باورم كه ايشان فكر مي‌كرد مسايل توسعه كشاورزي را مي‌توان در آزمايشگاه آب و خاك و در بلوك‌ها و كرت‌هاي مزارع و گلخانه‌هاي آزمايشگاهي حل كرد، گويا تمركز بر توازن سديم و پتاسيم در رشد چغندر مي‌تواند همه مسايل كشاورزي را حل كند و نيازي به مهندسي نرم و سيستمي توسعه روستايي و كشاورزي نداريم، براستي چرا ايشان به این فکر نکرد ما در حالی که برای پژمردگی شنبلیله در رشته ایشان دکتری می‌دهیم، تعامل با کشاورز، بسان انسان و جامعه روستایی با مسایل پیچیده بخش كشاورزي که نیازمند بهره‌گیری از دانش و فن روانشناسی، آموزش، ارتباطات، انتقال تکنولوژی و... است، نیازمند تخصص و پرورش کارشناس نیست، چرا در دانشکده‌های کشاورزی دانشگاههای همان ینگه دنیا که او  ما را به سبك نسل پيشين روشنفكران غرب زده بدان‌ها مقايسه مي‌كند و البته به اشتغال در آنجا مي‌بالد، رشته‌های مختلفی با مضمون ترویج، مثل جامعه‌شناسی و توسعه کشاورزی و روستایی، کشاورزی پایدار، ارتباطات، اموزش بزرگسالان روستایی، مدیریت انتقال فناوری، کسب وکار کشاورزی و... دایر است، آيا واقعا ایشان اطلاع نداشت که آموزش ترویج در حال حاضر در کشور تخصصی شده و هم دانش کشاورزی را دارد و هم فن ترویج، مانند ترويج زراعت، ترويج باغباني و... نيازي نبود براي اينكار به ماساچوست ايالات متحده مسافرت كند، ۵۰ متر از محل خطابه‌اش دورتر مي‌شد، مي‌توانست سري به گروه ترويج بزند و از اين امر مطلع شود، آيا واقعا ايشان تا بحال به قصد مطالعه سري به روستاهاي كشور زده؟ كه اگر اينكار را كرده باشد مي‌داند و يا بايد مي‌دانست نسخه توسعه كشاورزي ما تنها به دست ترويج كه دستش از يافته تحقيقاتي قابل عرضه خالي است، نمي‌تواند پيچيده و به اجرا درآيد و نيازمند تلاشي همه جانبه است و از اينرو نياز نيست بادي در غبغب بيندازيم بگوييم حلقه مفقوده ترويج است، در شگفتم چرا ایشان اشاره نکرد جایگاه تجاری‌سازی و نقش ترویج و تحقیق در این بین چیست، و ایا بخش کشاورزی ما قدرت جذب یافته‌های تحقیقاتی را دارد و اصلاً ایا تقاضایی وجود دارد که ما تحقیقاتمان را تقاضا مدار کنیم، در عجبم آن مقام شامخ چرا ساختار تحقیقات و جایگاه ترویج در نظام دانش و اطلاعات کشاورزی را در نظر نگرفت و نگفت من نمی‌توانم نسخه تجویز کنم چرا که متخصص مدیریت پژوهش و فناوری نیستم که در تمامی دانشگاه‌های معتبر دنیا در حد کارشنای ارشد و دکتری ارایه می‌شود و... این پرسش‌ها را بنده نه از دید تعصب رشته ای، بلکه بر اساس اندک دانشی که ماحصل پژوهش دوره دکترایم در خصوص نظام تحقیقات کشاورزی و نزدیک به ده سال مطالعه در خصوص پژوهش و فناوری در کشاورزی و مقایسه نظامهای تحقیقات و نوآوری کشاورزی در کشورهای مختلف و انتشار کتاب و مقاله و انجام طرح تحقیقاتی و البته كسب تجارب استادان مجرب و صاحب‌نظر دنياديده است، مطرح می‌کنم و نتیجه می‌گیرم:

- همه چیز دانی یک خصیصه شایع در جامعه ما است و از اینرو بسیاری از ما در زمینه‌ای که تخصص نداریم اظهار نظر می‌کنیم. اين خصيصه در بين ما دانشگاهي‌ها بدليل توهم خودعلامه پنداري بيشتر است، نمونه‌اش همكاري را دارم كه سالها در مورد ويروس خاصي در گياه خاصي كار مي‌كند ولي در مورد كل جهان هستي اظهار نظر مي‌كند، گويا كيهان شناس بود نه ويروس شناس، البته ممكن است ايشان نه از راه علم تجربي بلكه از راه عرفان به چنين مقامي رسيده باشدكه بعيد مي‌دانم چرا كه تنها مطالعه جانبي‌اش ديدن تيزرهاي تبليغاتي تلويزيون و نگاه سرسري به روزنامه‌ها در دكه مطبوعات و خواندن ايميلهاي شخصي است!

- ما همكاران گاها دور هم بشينم و به حرف‌هاي هم گوش دهيم و سعي كنيم زبان هم را بفهميم سودمند تر است تا اينكه دعوت كنيم تا استادي از ينگه دنيا بلند شود بيايد و رنج سفر را پذيرا شود و برايمان خطابه كند، ايشان استاد هستند در آن حيطه خويش، قبول و احترامش واجب، ولي صاحب‌نظر در حوزه مديريت ترويج، توسعه، پژوهش و فناوري كشاورزي نيستند، كما اينكه خود ايشان اعتراف كردند در هفت سالي كه در كميته يا شوراي تصويب طرح‌هاي وزارت كشاورزي بوده‌اند نتوانسته‌اند طرح كاربردي را تصويب كنند چه رسد به تغيير ساختار تحقيقات كشاورزي!

- ترویج هنوز هم نیازمند کسب و دفاع از مشروعیت خویش، و به قولی ترویج ترویج تا ترویج کشاورزی است و اين واقعا انرژي مي‌برد

-  ما ترویجی‌ها نقش پیشرو بودن خود را در بسیاری از حیطه‌ها ایفا نکرده‌ایم و ان را به دیگران واگذار کرده‌ایم، مثل کشاورزی پایدار که متاسفانه تقریبا همه اثار منتشرشده توسط رشته‌هایی مثل زراعت است و بدیهی است که انها مدعی باشند یا توسعه روستایی که به جغرافیایی‌ها واگذاشتیم، و این عقب نشینی هر روز موقعیت ما را در قبال رقبا ضعیف تر می‌کند، این در حالی است که ما باید گفتمان‌ساز باشیم...

-  ما بسیار نیازمند کسب جایگاه نهادی و بازسازی کارکردی و ساختاری خویش و حرکت در راستای ترویج تخصصی هستیم و ...نباید مثل دسته‌ای ... و سرمان زیر ... و به کار خود مشغول، غافل از اینکه هر روز برفه بیشتر آب می‌شود، این مهم در ابتدا نیازمند یک گفتمان و توافق و وحدت نظر در بین ترویجی‌هااست. از اینرو پیشنهاد می‌شود انجمن ترویج برای نامیدن یک روز یا هفته به ترویج در سال تلاش کند و براي بازسازي جايگاه نهادي ترويج در وزارت جهاد كشاورزي با رايزني هاي لازم بكوشد

- گویا دیواری کوتاه‌تر از ترویج نیست که برخی نیندیشیده بدان حمله می‌کنند و ریشه همه عقب‌ماندگی‌های بخش کشاورزی، جامعه و حتی جهان را به او نبست می‌دهند ولی هنگامی که نوبت به تخصیص اعتبارات و امکانات، سیاستگذاری، پست سازمانی و...می‌رسد خبری از ترویج نیست، نشان به این نشان که اکثر پست‌های ترویج توسط غیر ترویجی‌ها اشغال شده است

- استاد گرامي! بودن و نبودن يك رشته مسئله اصلي نيست، وجود مولفه‌ها و پيوندهاي بين مولفه‌ها هم براي توسعه كشاورزي لازم است، در غير اين صورت با اين همه دانش آموخته در رشته شما و ساير رشته‌هاي كشاورزي، بايست ما توسعه يافته‌ترين بخش كشاورزي جهان را مي‌داشتيم

 و

-  سرانجام اینکه، در برخی مراسم حاضر می‌شوی روحیه بگیری ولی استادی همه چیز دان پیدا می‌شود و...!

+   توسط شریف  |