به نام خدا
...زمانه عوض شده و به تبع آن خيلي چيزها عوض شده است، يكي از اين چيزها و بواقع ارزشها، دوستي، ماهيت دوستي و تعهدات و انتظارات متقابل در عالم دوستي است. پيشتر اگر دو نفر با هم دوست ميشدند، اين دوستي بار ارزشي خاصي را براي آنها به همراه داشت و نسبت به همديگر تعهد داشتند و در ياري بدون چشمداشت به همديگر دريغ نميورزيدند. ولي الان در بيشتر موارد ظاهرا دوستي هيچ تعهدي نسبت به همياري ايجاد نميكند و در حد سرگرم كردن همديگر و يا يك رابطه بدهبستان گونه اقتصادي فروكاسته شده است. چندي پيش توفيق آشنايي با يكي به من دست داد و ايشان در ابتداي امر فرمودند از من در عالم دوستي انتظار هر چيزي داشته باش به جز پول قرض دادن و البته من حساب كار دستم آمد كسي كه نخواهد پول به كسي قرض دهد احتمالا از ايثار موهبتهاي ارزشمندتر معنوي در موقعيت گرفتاري هم دريغ خواهد ورزيد. هم چنين چند مدت پيش يكي از آشنايانم دنبال كار ميگشت و بنده پز دوستانم را دادم و به چندتا از دوستانم كه در كسبوكار و تجارت تبحر و سرآمد بودند متوصل شدم، دوستاني كه ميدانستم اگر بخواهند ميتوانند كاري برايش انجام دهند، ولي پس از مدتي فهميدم اشتباده كردهام چرا كه دوستان امروزي غالبا بر چند دستهاند: ۱- آنهايي كه ميخواهند ولي نميتوانند برايت كاري كنند و فقط با شما همدردي ميكنند (دوستان زباني)، ۲- آنهايي كه ميتوانند ولي نميخواهند كاري برايت بكنند فقط شما را سر ميدوانند، ۳- آنهايي كه نميتوانند و نميخواهند برايت كاري كنند و در واقع دست كمي از نادوستان و غريبگان و اگر پايش بيفتد دست كمي از دشمنانت ندارند و ۴- دوستاني كه ميتوانند و ميخواهند در عمل به وسع خويش برايت كاري كنند. اين گروه از دوستان از نوع دوستان جاني[1] بوده و مصداق اين بيت شعرند كه «از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است// جايي برای کينهٔ دشمن نمانده است». به گمانم نسل اين دسته چون دايناسوران منقرض شده يا در حال انقراض است. شوربختانه بيشتر دوستان از جنس سركارگذاردگان هستند – دوستي دارم كه هر موقع كاري دارد زنگ ميزند و ميگويد " دارم يك طرح كلان ميگيرم و شما هم در آن سهيم هستيد، چون به باور خويش من نيازمند پروژه تحقيقاتي كلان هستم – البته ...يا ...." و عدهاي نيز ميخواهند شما را همواره وابسته به خود نگه دارند و كاري نميكنند كه شما در موقعيت همتراز قرار بگيريد. البته هستند دوستان منصفي كه رابطه بدهبستاني با شما دارند در عالم دوستي و تا چيزي دريافت نكنند چيزي به شما نميدهند و برخي نيز چون جاده يك طرفه هستند و فقط از شما ميگيرند و نم پس نميدهند. اين گونهشناسي[2] زماني پيچيدهتر ميشود كه دوستاني كه پيشتر همكلاسي، همخوابگاهي، همسايه و... شما بودهاند بقول يكي از استادانم "پستكي" - به معناي پست و مقام ناچيزي- ميگيرند و به نان و نوايي ميرسند و ديگر جد و آبادشان را فراموش ميكنند چه رسد به شما كه دوست دوران تنگي و گرفتارياش بودهايد. بيترديد، رابطه دوستي يكي رابطه اجتماعي متقابل است كه بار احساسي و عقلاني آميخته دارد. بدين تعبير، دوستان ما رفتارشان به ميزان زيادي متاثر از مرام و رفتار ماست، پس گاهي نياز است در خود تجديدنظر كنم به جاي اينكه بر ديگران خرده بگيريم و به ديگر سخن، به جاي آينه شكستن، خودشكن باشيم. در هر حال، همه انسانيم و جايز الخطا ....به قول ژانپل سارتر:
وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم
پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم
وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم
و همچنان تنها می مانیم
مراقب قلب ها باشيم، هیچ چیز آسان تر از قلب نمي شکند.
رويهمرفته:
این دیوانگیست
که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم
که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم
که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است
که هیچ رابطه انسانياي را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است
که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
و اينكه
که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه
شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند
تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
..... و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم.
[1] دوستان بر سه نوعند گر بدانی: زبانی اند و نانی اند و جانی، به نانی نان بده از در ردش کن، محبت کن به دوستان زبانی، و اما یار جانی را نگهدار به پایش جان بده تا میتوانی.
[2] شخصی از بهلول پرسید : دوستان آدمی بر چند نوع هستند ؟ بهلول گفت: سه نوع! اول دوستانی که تا لب گور با آدمی همراهند ، مانند : زن و فرزند و مادر و پدر و خواهر و برادر. دسته دوم ، دوستانی که تا جان داری با تو هستند و همینکه جان از بدنت خارج شد ، با دیگری دوست می شوند ، مانند : پول و ملک و طلا و جواهر ، که بعد از مرگ بلافاصله به وارث منتقل می شود. دسته سوم ، دوستانی هستند که بعد از مرگ هم از آدمی جدا نمی شوند ، و آنها اعمال انسان هاست که تا ابد همراه آدمی است. برگرفته از لطیفه ها و حکایات بهلول تالیف عبدالله نیازمند.