تبليغاتX
گفتمان دانشگاهی
به نام داناي كل

...تجاهل عالمانه يا "خود را از زيركي به ناداني زدن" از اون رفتارهايي است كه حرص و كفر من این يكي را درمي‌آورد...البته نه خود واژه - كه مفهوم‌سازش هر كه بوده، درخور سپاس است- ، بلكه كساني كه چنين كاري را انجام مي‌دهند. اصولاً‌ و اساساً! افراد را مي‌توان بر اساس دانايي واقعي و دانايي ظاهري – يعني رفتاري اجتماعي كه دانش واقعي آنها در آن تبلور مي‌يابد- به چند دسته تقسيم نمود:

1-   افرادي كه هم در ظاهر و هم در باطن،‌ واقعاً نادان و به اصطلاح جاهل هستند و تجاهل آنها از نوع خالص، غيرعامدانه و به عبارتي بر مدار "تجاهل خالصانه"، "تجاهل واقعي" و "ناداني راستين" است و به نظر بنده – علي‌رغم ارزش دانش و دانايي- ولي بخاطر رفتار خالصانه‌ و بدون ريا و بدون ظاهرسازي‌شان از لحاظ اخلاقي قابل ستايش هستند. آدم تكليفش را با اينها مي‌داند و اگر بداند و بتواند از گزند نابخردي‌اشان در امان مي‌ماند؛ اينها "نمي‌دانند و مي‌دانند كه نمي‌دانند" و این را در باطن و ظاهر نشان مي‌دهند - البته هستند كساني كه "نمي‌دانند و نمي‌دانند كه نمي‌دانند" و از اينرو در جهل مركب يا ناداني مضاعف به سر مي‌ّبرند؛

2-   دسته‌ ديگري از افراد هستند كه در مقابل گروه نخست قرار دارند و در واقع (باطن) و در ظاهر دانا هستند، يا به زبان ساده هم خردورز و با بصيرت و با سواد هستند و هم این دانايي در ظاهر و رفتار آنها تجلي مي‌يابد. اينان همان عالمان واقعي و تمام عياري هستند و به سياق "تعالم عالمانه" يا "داناي راستين" رفتار مي‌كنند و در تمامي اعصار، بدليل ارزش بصيرت، خردورزي، حكمت، شعور، دانش، سواد و اطلاعات - كه البته هر يك معنا و مفهوم متفاوتي دارد- به لحاظ ارزشي، اجتماعي، اخلاقي، حرفه‌اي و ديني و مذهبي۱ و... مورد ستايش هستند؛ اينها"مي‌دانند و مي‌دانند كه مي‌دانند۲" و اينگونه هم رفتار مي‌كنند۳. »

3-   دسته سوم، افرادي كه هستند كه در واقع "چيزي بارشان نيست" و دانش و آگاهي چنداني در چنته ندارند اما در ظاهر چونان افراد عالم و دانا عمل مي‌كنند و رفتاري دارند به سياق "تعالم جاهلانه يا ظاهري" يا "دانای كاذب يا ناراستين" . اينها بسيار خطرناكند و مصداق آنهايي هستند كه "نمي‌دانند و مي‌دانند كه نمي‌دانند /يا مي‌پندارند كه مي‌دانند" ولي نقش دانايان را ايفا مي‌كنند و گاهاً آدم فريب ظاهرشان را مي‌خورد ... برخي از اينها ظاهر خودعلامه‌پندار و كارشناس جهان‌شمول را به خود مي‌گيرند و به موجب مرور سطحي صفحه اول روزنامه‌ها روي پيشخوان دكه‌ها يا مرور تيتر سايت خبرگزاري‌ها يا شنود از همكاران و همالان، در تمام امور كارشناس هستند و يا بيش از آنچه كه مي‌داند اظهار فضل مي‌كند، به عبارتي خود را به بيش‌فهمي مي‌زند...و هر چند از لحاظ اخلاقي رفتارشان نكوهيده است اما به لحاظ روانشناختي چنين رفتاري حكايت از يك سازوكار رواني براي رفع كمبود يا عقده دانايي آنها دارد و...

4-   دسته چهارم، كه روي سخن این نوشتار كوتاه است، افرادي هستند كه در مقابل دسته سوم قرار دارند و "مي‌دانند و مي‌دانند كه مي‌دانند" اما! به سياق نادانان عمل مي‌كنند و خود را به مشنگي، گيجي، فراموشي مي‌زنند و گاهاً‌ در مقام توجيه، خود را فروتنانه! كم‌هوش، بي‌اطلاع، كودن، دست‌پاجلفت، تنبل، فراموش‌كار و ...خطاب مي‌كنند و رفتارشان مظهر "تجاهل عالمانه" يا "ناداني ناراستين" و "تجاهل ظاهري" است... طرف پشت سرهم برخط است می گوید ایمیل شما را ندیده؛ گوشي موبايلش از دستش نمي افتد مي‌گويد تماس شما را نشنيده و نديده؛ چشم دارد مثل عقاب تيزبين،با ماشين جلوي شما در خيابان مي پيچد مي گويد شما را نديده؛ طرف مو را از ماست مي كشد مي‌گي برو ماست بيار مي‌رود آب مي‌اورد برايت!، طرف واو به واو قانون و مقررات را بلد است و يكپا کتاب قانون سيار است، حق شما را رعايت نمي‌كند و مسئوليتش را انجام نمي‌دهد مي‌گويد از قوانين اطلاع نداشتم؛ طرف دكترا دارد، خروار isi، مقاله، كتاب نوشته و دانشگاه تدريس مي‌كند – هر چند اينها صرفاً ملاك شعور و خردورزي نيست_ اما در خلوت ذهن خودش "خدا را بنده نيست" و همه را نادان مي‌پندارد اما در موردي پيش‌پاافتاده خود را به "نفهمي مي‌زند" و البته شاید طرف مقابل را ... حساب مي‌كند و زير كار شانه خالي مي‌كند و باز در خلوت خودش به ريش ديگراني كه ظاهرا يا واقعا فريبش را خورده‌اند مي‌خندد... و این سازوكاري رواني – رفتاري است در تعاملات اجتماعي براي برخي كه در روابطشان تودار، اقتصادي، غيرقابل پيش‌بيني و گمراه كننده عمل مي‌كنند براي پيشگيري از ضايع شدن حقشان یا سازوکار دفاعی در مقابل زیاده خواهان (به گمان خودشان) و البته! در بسیاری موارد براي عدم انجام وظيفه، مسئوليت‌پذيري و اداي دين در مقابل ديگران بدليل ناداني ظاهرانه و گرنه خیلی سخت است آدم بخواهد فهم و شعورش که گوهر کمیابی است را ناپیدا جلوه دهد!

  این گروه و گروه قبلي گناه اصلي‌اشان این است كه رياكارند و فريب‌كار "چنان نمي‌نمايند كه هستند" بلكه "چنان مي‌نمايند كه نفع شخصي‌اشان ايجاب مي‌كند"، البته به گمانم گناه گروه چهارم يش از گروه قبلي است چرا كه گروه سوم بخاطر عقده رواني و گروه چهارم به خاطر اقتصادگرايي در رفتار اجتماعي (بر منطق "كم بخش و بيش گير") و البته هر دو بخاطر نفع شخصي دست به چنين رفتار زيانباري مي‌زنند و هر دو، بويژه چهارمي ناگزیر دروغ میگویند و کتمان می کنند واقعیت را و در کل شعور طرف مقابل را هدف قرار مي‌دهند ...

البته همه ممكن است همواره به يك سياق عمل نكنند و به گمانم برخي از افراد به دليل قاعده‌ رفتار"وضعيت‌مند" (rule of situation-specific behavior) ممكن است در موقعيت‌هاي مختلف تركيبي از این چهار سبك رفتاري را بروز دهند ...چه عيب دارد كه عالمي در مورد موضوع خاصي كه اشراف ندارد، بگويد نمي‌دانم.... هر چه باشد من اين يكي مثل خيلي‌هاي ديگر از افرادي كه به سبك چهارم رفتار مي‌كنند متنفرم بيش از گروه سوم و اول! و متاسفانه چنين سبك رفتاري فراواني فزاينده‌اي دارد پيدا مي‌كند این روزها؛ زيرا بر خلاف گذشته، الان ماشاءاله هم تحصيلات عاليه دارند و با سوادند و انتظار مي‌رود خردمندانه رفتار كنند اما اگر نفع شخصي‌اشان اجازه دهد! ....

 ۱- خداوند در قران كريم فرموده است: « آيا مردم دانا با مردم نادان برابرند».[زمر/ 9]

۲- به گفته شاعر:

آنکس که بداند و بداند که بداند *** اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند *** بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند *** لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند *** در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 ۳- البته این دسته باید به این پند "پاول واتسلاویک"  توجه داشته باشند که: خطرناک ترین و جنون آمیزترین عقیده این است که ما عقیده و باور خود را واقعیت محض بدانیم.  

+   توسط شریف  | 

به نام خدا

...گاها آدمي خروار كتاب، جزوه و مقاله و...مي‌نويسد يا مي‌خواند دريغ از يك نكته تامل برانگيز كه مثل برق ۲۲۰ ولت آدم را بگيرد و ذهنهاي راكد را تكاني دهد- خودم را عرض مي‌كنم. بزرگان کم می گویند اما گزیده و سوزناک، كه گاها يك جمله اش ممكن است سونامي، زلزله‌اي يا دست كم تكاني در ذهن خواننده ايجاد كند. در ادامه متن ايميلي حاوي جملات بزرگان كه دوستي برايم فرستاده را عيناً نقل مي‌كنم به اين اميد كه شما هم در حلاوت معنايي و طراوت انديشناك آن سهيم شويد. و البته اصالت استنادش هم گردن دوست فرستانده ايميل يا منبع اصلي آن!

- ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

- نارسیس: لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

- جورج برنارد شاو: مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

- مونتسکیو: آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.

- انیشتین: دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.

- یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا، مامان، پدربزرگ….

- نلسون ماندلا: بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی……

- چارلز استیون هامبی: روان‌نژندها توی آسمان قصرها می‌سازند.روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنندروان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.

- جی.‌ام. بری: می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.

- الکس تان: شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند،تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

- انتوان چخوف: دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.

- آلبر کامو: بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .

- پروفسور حسابی: جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

- ویل دورانت: هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است.

- از دفتر خاطرات یک دیکتاتور: مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله…

- ارد بزرگ: هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد .

- افلاطون: من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان.

وقتی داری بالا میروی مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی

+   توسط شریف  | 

به نام خدا

...پيشتر در مورد مصايب چاپ كتاب سخن رانده‌ام، با اين حال كتاب، مخصوصا اگر خوب نوشته شود، تكراري نباشد و بسته به نياز مخاطبان تهبه شود، به نظرم بهترين قالب انتشار علمي محسوب مي‌شود. در ترويج و آموزش كشاورزي، علي‌رغم انتشارات قابل تقدير اساتيد بزرگوار و همكاران گرامي، هنوز جاي برخي كتاب‌ها براي ترجمه و تاليف خالي است و البته با پيشرفت‌هاي روش‌شناسي، نظري و نرم‌افزاري... و بويژه براي تدريس در سطوح مختلف تحصيلي و فارغ از چرتكه‌ امتياز و گرنت براي ارتقا، همواره به كتاب نياز مي‌باشد و یکی از شاخص های علم سنجی و نیز توسعه رشته های مختلف دانشگاهی به شمار می رود - البته به شرطی دانشجویان عزیز و ساير مخاطبان نسبت به تهیه و خوانش کتاب روی خوش نشان دهند و ما اساتید از جزوه گرایی و اسلایدبندی صرف پرهیز کنیم. 

  برنامه‌ريزي ترويج يكي از زمينه‌هايي است كه بنا به اندك تجربه تدريس اينجانب در دوره كارشناسي و كارشناسي ارشد ترويج كشاورزي بشدت نيازمند تدوين و تاليف يك كتاب درسي بود كه خوشبختانه به همت اساتيد و دوستان بزرگوار كتابي با مشخصات زير به تازگي انتشار يافته است. ضمن تبريك به مولفان، اميدوارم اين كتاب بتواند خلا پيش‌گفته را جبران نمايد:

- عنوان كتاب: برنامه‌ريزي ترويجي (کتاب مرجع)

- نویسندگان: دکتر علی اصغر ميرك‌زاده (استادیار دانشگاه رازی کرمانشاه) دکتر علی اسدي (دانشیار دانشگاه تهران) و مهندس مرتضی اكبري (دانشجوی دکتری دانشگاه تهران)

- انتشارات: دانشگاه رازی کرمانشاه

- سال انتشار: ۱۳۹۰

 

+   توسط شریف  | 

به نام خدا

... محمد صالح‌علا يكي از اون مجرياني است كه اديب است و سخنور و ... من دوران خوابگاهُ  شبها به اجراي با حس و حالش در برنامه شبانگاهي‌ راديو گوش مي‌دادم و سال گذشته هم در شبكه چهار برنامه‌اي داشت (دو قدم مانده به صبح) كه متاسفانه در سال جاري ادامه پيدا نكرد...در حال حاضر بعد از اخبار ورزشی ساعت ۱۵/۱ شبكه سه برنامه‌اي مذهبي پخش مي‌شود كه در برخی روزها آغازگرش دكلمه متن زير است توسط صالح‌علاء كه گویا در ستایش پیامبر اکرم (ص) سرایش شده و برايم بسيار پرمعنا و پرحس است و يك بار به شنيدنش مي‌ ارزد، البته من سعي مي‌كنم چند باري در هفته بشنومش!،.. البته این شعر را باید با خوانش خود صالح علا شنیده شود تا لذتش دو چندان شود...

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

یک امشبی با من بمان، با من سحر کن

بشکن سر من، کاسه ها و کوزه ها را

کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن

گل های شمعدانی همه شکل تو هستند

رنگین کمان را، به سر زلف توبستند ...

تا طاق ابروی بت من تا به تا شد

دردی کشان پیمانه هاشان را شکستند

 تو میرِ عشقی، عاشقان بسیار داری

                                              پیغمبری،

با جان عاشق کار داری

یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر

این خانه لبریز تو شد ، شیرین بیان ، حلوای تر
امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

یک امشبی با من بمان، با من سحر کن ...
محمد صالح اعلاء

رجوع شود به
 http://salehalaa.blogfa.com/
+   توسط شریف  |