آمار: خوب بد زشت[1]- در ستايش آمار و در نكوهش آمارزدگي افراطي
به نام دانای کل
... آمار علمي است كه مشخصات جامعه را به صورت كمي اما با در نظر گرفتن اوضاع كيفي آنها مورد بررسي قرار ميدهد و اصول و روشهاي جمعآوري اطلاعات آماري، نمايش دادن آنها و تجزيه و تحليل و استنتاج آماري را مورد بحث قرار ميدهد[2]...
واقعيت امر آن است چنانچه از تعريف بالا از آمار نيز برميآيد، كاربرد آمار و بهرهگيري اصولي از روشهاي آماري در همه رشتهها، از جمله ترويج و آموزش كشاورزي كه ماهيت بينرشتهاي و پيونددهنده علوم طبيعي (كشاورزي) و انساني (اجتماعي- اقتصادي) و رفتاري و... دارد، از اهميت اساسي برخوردار است و نقش بارزي در مطالعات و دانشافزايي در اين حوزه داشته و دارد. اين مهم با رشد نرمافزارهاي آماري تسريع و تسهيل شده است.
در خصوص ضرورت و اهميت كاربرد آمار در مطالعات ترويجي هيچ شكي نيست، اما آنچه در اين بين چالشبرانگيز شده است، همانا نحوه كاربرد آمار در مطالعات ترويجي است كه در اين مقال، مختصراً به مواردي مشهود اشاره ميشود.
- آمار به عنوان هدف يا وسيله: متاسفانه گاهاً ديده ميشود كه تحليل آماري به اصطلاح پيشرفته، به عنوان هدف و غايت تحقيق در نظر گرفته شده است. از اينرو كل يك گزارش تحقيق، مقاله و غيره به روند تحليل و ارايه برونداد نرمافزاري و معرفي پارامترهاي آماري بر طبق دستورالعملهاي از پيش مشخص اختصاص يافته است، گو اينكه ترويج و پژوهش ترويجي در خدمت آمار بوده و نه برعكس. اينجا است كه ترويج كه فالنفسه هدف مفهومرساني و دانشافزايي و... را عهدهدار است، با حجم سنگيني از دادهها، تكنيكها و بروندادهاي آماري مورد هجوم قرار گرفته و به گوشه رينگ برده ميشود و در يك كلام، ترويج با آمار يا كاربرد آمار اشتباه گرفته ميشود و به قول يكي از استادان، ترويج ميشود تامآر[3](واژه مركب حاصل ادغام دو كلمه ترويج و آمارextatistification/ exstatistification).
- مقدسپنداري آمار و آمارزدگي: در مواردي كاربرد افراطي و اعتقاد جزمانديشانه به آمار به نوعي آمارپرستي، آمارزدگي (statistification) يا آمارزدگي افراطي (overstatistification) منجر شده است، به نحوي كه عدهاي در نتيجه كاربرد دستورالعملور نرمافزارهاي آماري به سياق آشپزي خانمهاي خانهدار از روي كتاب آشپزي دچار هيجان آماري ميشوند و يا برخي ديگر تلاش ميكنند با دادن آمار و ارقام پز دهند يا در پشت آمار قايم شوند، گويي آمار و ارقام خشك و بي روح، وحي منزلند! و آمار دروغ نميگويد! يا نميتوان دروغ آماري گفت! غافل از اينكه علم آمار در نفس خود خطا را پذيرفته است و هرگز از اطمينان صددرصد صحبت به ميان نميآورد. اين گفته "آلفرد سوي" مبني بر اينكه "اعداد بيگانگي هستند كه بسادگي زير شكنجه اعتراف ميكنند"، هشداري است براي كميتگرايي صرف و تكيه افراطي بر آمار و ارقام، بويژه در شرايطي كه روايي و پايايي آنها مورد ترديد است، و تلاش چنداني براي دستيابي به برداشت و معناي واقعي كه انتظار ميرود در پس آمار و ارقام مستتر باشد، صورت نميگيرد و معنا و مفهوم به مسلخ معنيداري آماري برده ميشود و با گيوتين تحليلهاي آماري گردن زده ميشود.
- تكيه بر برونداد نرمافزاري به جاي درك منطق آماري statistical logic : واقعيت آن است كه در بيشتر موارد كاربرد آمار به ورود دادهها و گرفتن پرينت از output نرم افزار و گزارش آن به عنوان يافتههاي تحقيق به صورت كليشهاي بسنده ميشود بدون اينكه مبناي آماري يا منطق آماري مربوطه درك شود. این مسئله با گسترش نرمافزارهاي آماري كاربر-دوست (User-Friendly Software) تشديد شده است. كافي است دادهبرگ نرم افزار را باز كنيد و دادهها را وارد و دستور تحليل بدهيد و منتظر گرفتن خروجي و انتقال آن به صفحه ورد word جهت تنظيم مقاله و گزارش بمانيد و البته بر اساس يكسري پارامترها، معنيداري و يا تاييد فرضيات تحقيق را بيان كنيد.
- روشهاي آماري مناسب يا روشهاي آماري ساده/پيشرفته: گزينش و كاربرد روشها و تكنيكهاي آماري بايد متناسب با هدف، فرضيه، مقياس اندازهگيري، پيشنيازهاي آماري و ...صورت گيرد. از اينرو ممكن است در يك مطالعه، بسته به ملاحظات مزبور، آزمون نشانهها، همبستگي اسپيرمن و...هدف مورد نظر را تامين كند يا اينكه در يك مطالعه نياز باشد از تحليل فازي يا الگوي معادلات ساختاري و تصميمگيري چندمعياره و.. بهره گرفته شود. برخي روشهاي آماري بواسطه مبناي آماري، ساده و برخي پيچيدهاند. ساده و پيچيده بودن تنها ملاك انتخاب نيست، بلكه آنچه در يك مطالعه علمي مهم است كاربرد مناسب يك روش آماري مناسب، صرفنظر از سادگي و پيچيدگي آن است. متاسفانه در بيشتر موارد مشاهده ميشود كه داوران بر يك مطالعه توصيفي ايراد ميگيرند كه چرا از آمار تحليلي استفاده نشده است، در صورتي كه چنين مطالعهاي ماهيتا توصيفي است و نياز و شرايط كاربرد روشهاي آماري تحليل را ندارد و يا محققان از كاربرد روشهاي آماري به اصطلاح ساده پرهيز ميكنند مبادا به عقبماندگي آماري متهم شوند، غافل از آن به جاي دستهبندي آمار به دو دسته ساده و پيشرفته بايد بر كاربرد صحيح روشهاي آماري مناسب و مقتضي تاكيد شود. البته اين مهم نيازمند ارتقاي فرهنگ آماري (statistical culture) كل منظومه علمي رشته، اعم از دانشجو، پژوهشگر، استاد، داور و غيره است.
- تمركز بر مطالعات آماري و كمي و عدم توجه به روشهاي كيفي و تركيبي: همانطور كه ميدانيم پس از گذر از دوره تكتازي پارادايم كمي (quantitative paradigm) در تحقيقات علوم اجتماعي - كه رشته ترويج و آموزش كشاورزي و توسعه كشاورزي و روستايي نيز بدليل ماهیت بينرشتهاي از الگوهاي مفهومي، چارچوبهاي نظري و روششناسي اين حوزه بهره ميگيرد- و آشكارشدن كاستيها و نقدهاي وارده بر اين پارادايم در تبيين واقعيت و قرب به حقيقيت كه غايت هر تحقيقي است، پارادايم تحقيق كيفي (qualitative paradigm) به عنوان یک گزيدار مطرح شد و البته، نسبت به پارادايم كمي در داخل كشور بدلايلي چند كه عمده آن از حاكميت كليشههاي روششناسانه كمي در ذهن پژوهشگران و دشواري انتشار مقالات در مجلات كميتگرا ناشي ميشود، در عمل چندان که بایسته و شایسته است، بكار گرفته نشده است و البته پس از دورهاي همتازي و تباين، اكنون روششناسان بر مدار كثرتگرايي روششناسانه راي به همآميزي اين دو پارادايم (mixed method) دادهاند. كار ترويج از جنس مفهومپردازي و معنارساني (semantic communication) است و اين بيشتر با تحقيقات كيفي و مركب همساز است. تغيير اين شرايط باز هم نيازمند فرهنگسازي، ترويج روششناسيهاي كيفي و مركب در كنار روشهاي كمي، انتشار مجلات تخصصي با محوريت توسعه روششناسي و مطالعات كيفي و همآميخته و... است. در هر حال، پيشرفت منظومه ترويج و آموزش كشاورزي مستلزم نوآوري و توسعه روششناختي به صورت سرآمد و با رويكرد بينرشتهاي و نه عاريتگيري منفعلانه نرمافزاري تكنيكهاي آماري مد روز است.
- بسنده كردن به تحليل دادههاي آماري و بروندادها و عدم تفسير و استنتاج مفهومافزا: كاركرد متعارف مورد انتظار از آمار بيشتر معطوف به تحليل است و از اينرو گفته ميشود "تحليل آماري". به لحاظ مفهومي و معناشناسي (semantic) بسياري از معناهاي برداشتشده و برابرنهادههاي واژگاني رايج براي تحليل (analyze)، همانند (break down, dissect, separate out, fractionate, decompose, anatomize )، كمابيش كاركرد تجزيه را بازتاب ميدهند. متاسفانه در بسياري از پژوهشها صرفاً به تجزيه و تحليل دادهها (data analysis) بسنده ميشود و كمتر به تركيب (synthesis) آنها پرداخته ميشود؛ در صورتي كه دستيابي به اطلاعات و رسيدن به دانش، مستلزم تركيب، تلفيق و همگرايي دادهها است. اين رويكرد سبب تقليلگرايي و شكستن شناخت يا واقعيتبازنمايي شده در روند تحقيق به اجزا و عناصر آماري يا اتميشدن معرفت (anatomization of knowledge ) و از دست دادن تصوير و درك يكپارچه از موضوع تحقيق ميشود.
چنانچه پيشتر اشاره شد، متاسفانه در مواردي كل فرايند چندگامه كاربرد آمار در مطالعات ترويجي به گردآوري و وارد كردن دادهها به دادهبرگ نرمافزار و گزارش برونداد حاصله به صورت كليشهاي و خشك و گاها بي روح و بي مفهوم بدون كمترين استنتاج، تحليل و تفسير آماري تقليل مييابد و اين چنين است كه محقق نميتواند از دام آماري كه خود تنيده است، بدرآيد و بتواند از رهگذر استنتاج و تفسير منطقي يافتهها، مفهومي و دستكم، راهكاري ارايه دهد. اين چنين است كه نوعي گسست بين يافتهها و پيشنهادها در برخي مطالعات مشهود است و محقق مانند كارگر خط توليد كارخانه آماري ميماند كه از يك طرف داده وارد ميكند و از طريق ديگر برونداد ميگيرد بدون اينكه بتواند چيزي بر علم بيفزايد. اين چنين است كه برخي داوران، منظور ناظران علمي از ساير رشتهها در برخورد با مطالعات ترويجي رك و بي پرده ميگويند كه "خوب كه چيه!" يا " شما اين تحقيق را هم انجام نميداديد هم ميتوانستيد اين پيشنهادها را ارايه دهيد" و ... مقالات و رسالههايي را ميبيني كه يك عالمه آمار و ارقام دارد غافل از افزودن يك مفهوم بر منظومه ترويج و به قول يكي از استادن، اين كارها مصداق اين ضربالمثل هستند: " آفتابه و لگن هفت دست، ولي از شام و نهار خبري نيست"... ارزشافزودهاش پيشكش، متاسفانه در برخي مطالعات تلاش ميشود تا تمام چاله و چولههاي يا نواقص نظري، مفهومي و ...در پشت آمار و ارقام مسستر باشد...اين جور كارها را ميشود نوعي لكهگيري يا نازككاري يا به اصطلاح آرايشي و پيرايشي، statistical make-up نام نهاد كه به سياق تردستي آماري (statistical dexterity) ميكوشند تحقيق را به صورتي كه خود ميخواهند و نه به شيوه اصولي هدايت و منظور و مفهوم مورد نظر خود را در قالب و لفافه پيچيده و مبهم اعداد و ارقام و بروندادهاي آماري به خورد مخاطب بدهند و بر عكس اصول ترويجي، از آمار براي گمراه كردن، نامفهومساختن، مبهم كردن و...مردم بهره گيرند بدين گمان كه حرفي كه من ميزنم فقط خودم ميفهمم و عدهاي قليل، زيرا حرفي است تخصصي و پيچيده! این در حالي است كه كار ترويج سادهسازي و قابل فهمسازي است[4]. این چنين است كه گاها مطالعات ترويجي به جاي پردهبرداري و كشف و آشكارسازي حقيقت يا به عبارت بهتر واقعيت پيچيده، به صعبالفهم كردن و دشوار كردن و در لفافه پيچاندن (Mystification)[5] و مسسترماندنش كمك مينمايند گويا نان ترويج در نافهميدن مخاطبانش است و نه برعكس! چنين عملي مصداق اغواگري آماري (statistical seduction) است كه بيترديد با جهتگيري (bias) و انحراف، تجاوز يا دستكاري در واقعيت و بازنمايي آن در فرايند تحقيق همراه است. اغواگري آماري يكي از مصاديق بارز اغواگري در زبان علمي[6] است. سازوكار پيشگيري آن نيز در بهداشت آماري (statistical health) و پرهيزگاري و تقواي آماري يا كاربست متعهدانه و اصولي آمار در تحقيق علمي خلاصه ميشود. پر بيراه نيست كه همانند فارغالتحصيلان پزشكي كه سوگند بقراط ياد ميكنند، هر پژوهشگري نيز قبل از پژوهيدن سوگند سقراط ياد كند تا به اصول علمي پايبند بماند.
- مدگرايي و موجگرايي در استفاده از يك روش يا تكنيك آماري: متاسفانه، بدليل همان نگاه دو قطبي ساده/پيشرفته به آمار، ميتوان نوعي مدگرايي يا استفاده گسترده از يك روش يا تكنيك آماري را در برههاي از زمان و سپس كمرنگ شدن آن و رفتن سراغ تكنيك ديگر مشاهده كرد؛ گو اينكه مدل ماشين، موبايل و...است كه جنس تازهاش بهتر است" نو كه آمد به بازار، كهنه ميشه دلآزار" اين را در مورد كاربرد افراطي تحليل عاملي اكتشافي و در حال حاضر، مدل معدلات ساختاري در ترويج ميتوان مشاهده نمود ... چند مدت پيش مقالهاي داده بودم يكي از مجلات نوپاي وطني كه بنا به اقتضاي هدف تحقيق، جنس دادهها، ماهيت فرضيات و الگوي نظري و...از ماتريس همبستگي استفاده كردم بودم، داور محترم هم در مقام نقد پيشنهاد داده بودند حتما بايد از مدل معدلات ساختاري بهره گيريد تا مقاله شما پذيرش شود! كسي منكر بهرهگيري از پيشرفتهاي نرمافزاري و تكنيكي آماري نيست، ولي اين كاربرد بايد مقتضي و مناسب باشد، در غير ابن صورت مصداق اين حالت است كه پس از اينكه بالفرض آخرين مدل شخمانه (تراكتور) كه به بازار آمد، ديگر هيچ كسي از تيلر، بيل و...در مزرعهاش استفاده نكند و براي هر كار از آخرين و معظمترين مدل شخمانه استفاده كند!... اين در حالي است كه ، "هر روش جايي و هر تكنيك كاربردي دارد"...
- عدم در نظر گرفتن شرايط و ملزومات هر روش يا تكنيك آماري: كاربرد صحيح يك روش يا تكنيك آماري مناسب ملزومات و شروط خاصي دارد. براي نمونه در بسياري موارد مشاهده ميشود تحليل عاملي اكتشافي بدون در نظر گرفتن مقياس دادهها و بدون رويكرد خاصي به انجام ميرسد. يا اخيرا در مورد مدل معدلات ساختاري كه مد شده است، بدون پيمودن گامهايي چون، نظير ترسيم الگوي نظري بر مبناي روابط علي (casual )، مدل ساختاري و مدل اندازهگيري (measurement and structural models) و تامين شروط لازم، نظير بيان رسمي تئوري مورد نظر در قالب مدل ساختاري، بيان منطق نظري براي فرضيات علي، معين نمودن نظم علي و جهت علي، تعيين معادله تابع بسته، مشخص نمودن مرزهاي مدل، ثبات مدل ساختاري، عملياتي كردن متغيرها، تاييد تجربي مطالعات كاركردي (ساختاري) و تاييد تجربي پيشبينيها (برازش مدل ساختاري با دادههاي تجربي) به انجام ميرسد. مواردي مشاهده شده است كه محقق در تعريف نظري و مفهومي سازه و سنجش آن مشكل دارد، آنرا به عنوان متغير يا صفت نهان وارد مدل كرده است و جالب است پس از برازش مدل، روايي و پايايي سازه را اريه داده است. این كار مثل این ميماند كه كرونباخ آلفا به نشانه پايايي نه در مرحله مطالعه راهنما بلكه در هنگام تجزيه و تحليل نهايي دادههاي گردآوري شده ارايه شود. بدون اينكه مبناي نظري و مفهومي مستدللي در خصوص دستهبندي مجموعه گويه اندازهگيري شده در مقياس ناپارامتري وجود داشته باشد، برخي به تحليل عاملي تاييدي مبادرت ميورزند آنهم با انبوهي از گويهها. در صورتي كه تحليل عاملي در مورد متغيرهايي اندازهگيري شده در مقياس پارامتري رواست، بطور مكرر ما از آن در مورد تحليل انبوه گويههايي استفاده كردهايم كه دستهبندي مفهومياشان از قبل مشخص است و در تاييد كار خود به كاربرد تحليل عاملي در مورد مجموعه گويههاي اندازهگيري شده در مقياس رتبهاي در مطالعات معتبر اشاره ميكنيم، غافل از آنكه در این مطالعات تحليل عاملي به قصد پاياييسنجي و آنهم در مورد يك مقياس اندازهگيري يكپارچه و نه مجموعه گويههاي پراكنده بكار رفته است. چنين رويههاي نابجايي پيشتر در موارد توصيفي، نظير كاربرد نابجاي ضريب تغييرات براي اولويتبندي گويهها نيز باب شده است. و این چنين است كه كاربرد (نارواي) آمار در تحقيق علمي منجر به خطا و اشتباه ميشود و آمار ميشود بلاي جان حقيقت و شناخت و محق ميشود خيانتكار در مورد آمار و علم در جريان تحقيق علمي!
- فراموشي ملزومات نظري و علي در تحقيق علمي و تحليل آماري: چنانچه پيشتر گفته شد، امروزه پيشرفت نرمافزارهاي آماري فرصتها و تهديدهايي را با خود داشته است. برخي بدون درك مباني رياضي، نظري، محاسباتي و...بر نرمافزارها تكيه ميكنند. غافل از اينكه نرمافزار كه هوشمند نيست، شما هر دادهاي را به آن بدهيد بالاخره بروندادي به آن ميدهد كه ممكن است معنيدار باشد و از قضا فرض شما را تاييد كند. در این خصوص يكي از همكاران نقل ميكرد به دانشجويان در درس آمار به عنوان تكليف، گفتم پرسشنامه روستاشناسي را تكميل و دادههايش را به عنوان تمرين كلاسي تحليل كنند. در این بين، يكي از دانشجويان در راستاي تحليل دادهها ماتريس همبستگي تشكيل داده بود و در نتيجه، بين بسياري از متغيرهاي نامرتبط رابطه معنيداري بدست آمده بود، از جمله بين "تعداد مرغ و خروسها خانوارهاي روستايي مورد مطالعه با ميزان رفت آمد سرپرست خانوار به شهر" و مواردي از اين دست كه منطقاً نميشود تبيين و تفسيري براي آن ارايه كرد مگر اينكه بگوييم هر چه سرپرست خانوار جهاشهري و ميل به سفر داشته باشد بيشتر دوست دارد آندسته حيوانات خانگي را پرورش دهد كه سبكبال و اهل پروازند"! براي دستيابي به يك تبيين علمي موزن لازم است يك تحليل و تفسير، هم به لحاظ معني و هم به لحاظ علي، رسا باشد. رسا بودن معنايي[7] نيازمند ارايه دليل كافي براي توضيح نوع خاصي از رفتار و رسا بودن علي[8] نيازمند تحقق احتمال تكرار يك پديده در شرايط مشابه بطور تجربي است. توضيح اينكه اگر هيچ معنايي به چنين رفتار نوعي نسبت داده نشود، ميزان يكساني يا دقت آماري احتمال آن هر قدر هم زياد باشد، باز هم چنين رفتاري قطع نظر از اينكه به فرآيندي مشهود يا ذهني مربوط باشد، بصورت يك احتمال آماري غيرقابل درك باقي ميماند. از اينرو تبيين علمي يك رفتار نيازمند رسايي علي و معنايي توامان و همزمان است[9].
در عصر علمزدگي، آمارزدگي، اطلاعاتزدگي و پژوهشزدگي بسيار ديده ميشود كه بخواهند الگوهاي تحقيق در علوم و تكنولوژي را بر همه پژوهشها نيز اعمال كنند، كاري كه از سالها پيش در علوم انساني كردهاند. به عبارت ديگر مشكل در "علمزدگي" است كه متأسفانه به بسياري از حوزههايِ به اصطلاح علوم انساني– به تبعيت از غربِ دو قرن قبل – سرايت كرده است. خود غربيها مدتهاست كه از اين مرحله گذشتهاند، اما ما هنوز گرفتاريم. هنوز مقالههاي تحقيقي ما قالب دارند و كساني كه در به قالب زدن خشت و مقالهسازي و كتابسازي استادند، علمدار تحقيق هستند. علم چراغ زندگی انسان بوده و هست. اما تشت سلطه علم بر زندگی انسان در قرن بيستم بود که از پشت بام افتاد. همه هنر و ادبيات قرن بيستم يک سره نقد اين ديدگاه بود که از علم بت میساخت. علمزدگی به حدی بود که حتی بعضی از هنرمندان نيز شيفته و مرعوب شدند و حتی مکتب درست کردند. فوتوريسم يا هنر آينده از جمله همينهاست. نيل پستمَن در کتاب "تکنوپولی" در توصيف علمزدگی به سه انديشه اشاره میکند که پايه تکنوپولی است: 1- روشهای پژوهشی در علوم طبيعی در پژوهشهای مربوط به رفتار انسانی نيز مصداق دارند. 2- علوم اجتماعی اصول معينی را ارائه میدهند که به کمک آنها سازماندهی جامعه به طريق معقول و بشردوستانه ممکن میگردد. 3- اعتقاد به علم زيربنای مجموعه اعتقادات و بينشهايی است که به زندگانی معنا میبخشد و برای انسان رفاه، پرهيزگاری و حتی جاودانگی به ارمغان میآورد. آمارزدگی فرزند خلف علمزدگی است. علم آمار از دستاوردهای بزرگ بشر است و به بسياری از تصميمگيریها جهت و استحکام میبخشد. اما افراط در کاربرد اين ابزار و استفاده نابجای آن آفت ديگری است که گاه چون اُختاپوسی ذهن انسان و زندگی او را به اختيار میگيرد. مانند آمارگری که قصد عبور از رودخانهای را داشت که عمق متوسط آن يک متر و بيست سانتیمتر اعلام شده بود و در اين راه غرق شد[10].
عارضه ديگر علمزدگی، اطلاعاتزدگی است. جامعه اطلاعاتی تازهترين دستاورد اين قرن و موهبت ارزندهای است، اما در کنار مزايای فراوانی که دارد، چنان آواری از اطلاعات بيهوده بر سرمان خراب کرده که هنوز برآورد نتايج آن کار دشواری است. واکنش طبيعی ارگانيک در برابر آوار خوراک، سوء هاضمه و پس زدن است. بر اثر اين سرسام جامعه به هر اطلاعی بیاعتماد میشود و طبعاً اولين پيامد آن تعطيل انديشه و جلوه ظاهری آن شکست کلام مکتوب و کتاب است. حاصل اين اطلاعاتزدگیِ انسانِ نوعی، اقيانوسی از دانستههای سطحی، حافظه متورم و انديشه ايستا و سترون است. اطلاع زدگی حتی به مقاله و رساله و کتاب هم رسيده است. پژوهش نيز هنگامی آفت میشود که پژوهشگران حرفهای بی توجه به ضرورت و صرفاً بر اساس قالبهای از پيش تعيين شده در قالب طرحهايی يکسان به تعريف مسئله تحقيق و ارائه شيوه آن میپردازند و معمولاً با ابزار پرسشنامه و روشهای آماری خود را مجاز میدانند که در هر زمينهای تحقيق کنند[11]. اينان مدعيان كميپرست حقيتشناسي و حقيقتگويي هستند، غافل از آنكه، خيلي هنر كنند بتوانند واقعيت را بازشناسانند، حقيقت پيشكشان!
[1] بر گرفته از فيلمي با همين عنوان " The Good, the Bad and the Ugly " كه یکی از مشهورترین فیلمهای وسترن اسپاگتی است که توسط سرجیو لئونه در سال ۱۹۶۶ در ایتالیا ساخته شد. زبانی که بازیگران این فیلم به وسیله آن تکلم میکنند مخلوطی از ایتالیایی و انگلیسی است. این فیلم سومین (و آخرین) فیلم از سه گانه دلاری (Dollars trilogy) سرجیو لئونهاست. این فیلم در حال حاضر در لیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما در سایت معتبر IMDB با امتیاز ۸.۹ از ۱۰ رتبه پنجم را به خود اختصاص داده است.
[2] منصورفر، كريم (1376) روشهاي آماري. انتشارات دانشگاه تهران.
[3] اين واژه در ظاهر به تارمار شدن ترويج در اثر هجوم آمار را به ذهن متبادار ميكند.
[4] چنين رويكردي حكايت پادشاهي را ميماند كه بخاطر تردستي خياطش در انظار عمومي برهنه مانده بود و كسي جرات نداشت از ترس نافهمي يا بدفهمي به او بگويد برهنهاي جز كودكي....
[5] Antony Unwin Statistification or Mystification? The Need for Statistical Thought in Visual Data Mining. Proceedings of the 5th European Conference on Principles of Data Mining and Knowledge Discovery, Springer-Verlag London, UK ©2001
[6] اغواگري زباني نشانهاي از افول "بهداشت كلام" است - كه مبين چگونگي كاربست واژگان در جاي درست و به معناي درست ميباشد - و در نتيجه عواملي چند سبب شده است كاركرد زبان در بسترسازي و جريانسازي براي انديشهورزي و گفتمان و مفاهمه، برقراري پيوندهاي سالم بر مبناي درك مشترك، آفرينشهاي هنري و كردارهاي معنوي و غيره به چالش كشيده شود. يكي از ريشههاي افت بهداشت كلام اين است كه واژگان بازيچه دست سياست شدهاند و برخي كارگزاران دنياي سياست ميكوشند معناي واژهها را دگرگون نموده و به تعبيري واژگان را مسموم سازند يا آنها را از معنا تهي كنند؛ آنها به كاربست اقناعي و اغوايي زبان ميپردازند تا بدين سان مردم را در شناخت خوب و بد و درست و نادرست به بيراهه كشيده و دچار لغزش و ترديد و آشفتگي نمايند و به دلخواه خود و بنا به معيارهايي كه خود بر حسب منافع مورد نظر تعريف ميكنند، بر انديشه و كردار آنها تاثير بگذارند. اين رويكرد نوعي خيانت به زبان و در نتيجه، تهديد سرمايه ارتباطي، فرهنگي، انساني، سياسي و اجتماعي جامعه است. وقتي واژگان لكهدار ميشوند، ارزشها نيز آلوده ميشوند. هنگامي كه جامعهاي فاسد ميشود، نخستين قرباني آن زبان است. از اينرو انتقاد و اصلاح اجتماعي با آفتزدايي و پالايش دستور و دستگاه زبان و احياي معاني حقيقي واژگان رايج در گفتمان اجتماعي آغاز ميشود تا بدين سان زبان سالم و سخن بهداشتي شايسته يك جامعه سالم شكل گيرد و روابط اجتماعي سالم، سازنده، راستين و حقيقي عرصه را بر هر گونه دروغپردازي، چاپلوسي و مداهنه و ريا و سالوس و تزوير تنگ نموده و زبان را از وجود آنها پاك سازد (اميني، 1387). بيترديد توسعه يك منظومه علمي همانند ترويج و آموزش كشاورزي، زماني ممكن ميشود كه با شناخت آسيبها و تدبير سازوكارهاي مقتضي، دستگاه زبان بسان سازوكار شكلدهي و گردانش سرمايههاي مادي و معنوي بشر بتواند كاركرد محوري خود، يعني رسانش و تبادل گفتاري يا نوشتاري معاني حقيقي بر مبناي درك مشترك واژگان را به خوبي به انجام رساند.
[7] Meaningfully adequate
[8] Casually adequate
[9] وبر، ماركس. مفاهيم اساسي جامعهشناسي. ترجمه احمد صدارتي. تهران: نشر مركز، چاپ ششم، 1383.
[10]پستمن، نيل، تکنوپولی، تسليم فرهنگ به تکنولوژی، ترجمه دکتر صادق طباطبايی، تهران، سروش، 1373