چندسالي است به تبع همان رويكرد موجي ـ نوشتن درباره يك موضوع مد روز براي چندصباحي و سپس اشباع شدن و رفتن سراغ موضوع ديگرـ بسيار درباره كارآفريني مطلب نوشته ميشود، همايش برگزار ميشود، سياستگذاري ميشود، ولي آنچه ماندگار و ماندني است نه اين اقدامات مد روز برخي از ما، بلكه كردار واقعي كارآفرينانه كساني است كه در عمل كسبوكاري را براي ارزشافزايي و نوآوري، البته نه به اتكاي وام و اعتبارات، كه البته آن هم مهم و تعيين كننده است، بلكه به پشتوانه خلاقيت و ايده و عزم و اراده راسخ راهاندازي ميكنند و سامان ميدهند. در چند سال اخير، نيمرخي رسانهاي خاصي از كارآفرينان ارايه شده است، كساني كه تحصيلات دانشگاهي دارند، تخصص دارند، با مراكز نوآوري و بازار سروكار دارند و در دورههاي كارآفريني شركت ميكنند و...غافل از اينكه لزوماً داشتن اين خصايص كسي را كارآفرين نميكند، در تاييد اين مفروضه، مطلب پيوندشده زير مطالعه نماييد تا دريابيد كه يك روستايي بدون تحصيلات دانشگاهي و ديگر صفات شاكله نيمرخ متعارف كارآفرينان نيز ميتواند كارآفرين شود، آنهم چه كارآفريني.
ابتکار یک روستایی در تبدیل خانهاش به هتل
بهار فصل عاشقی است، چونان رهپویی طبیعت برای گسستن از دام زمستان و نوروز هنگامه تکانش است برای رهیدن از روزمرگی چرخش ایام و برخاستن و آغازیدن زایشی دیگر (به گفته عنصری: باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود/ تا زصنعش درختی لعبتی دیگر شود، و به گفته منوچهری: آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز / کامکارا کار گیتی تازه از سر گیر باز)، بهار آیینه آزادگی و وارستگی جان طبیعت پرجان به ظاهر بی جان است از رخوت...جان طبیعت هرگز بهار را فراموش نمیکند چرا که عاشق است، عاشق زندگی و سرشت خود را در پویایی میبیند که در بهار تجلی مییابد... و انسان چون هستاری طبیعی نیازمند بهار است، موسمی برای رستاخیز جان، طراوت جسم و شکفتن روح، موسمی است برای عشق ورزیدن به زندگی، ایمان آوردن به عشق و سرانجام، تعالی هستار (به گفته فرخی: بدین شایستگی روزی، بدین بایستگی جشنی / ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی، به گفته سعدی: آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار/ هر گیاهی که به نوروز نجنبد، حطب است و به گفته حافظ: زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی).
بهار میتواند سرآغازی باشد برای سیر اهورایی انسان که اساس آفرینش به شمار میرود، پالودن و بالیدن سرشت انسان در بهار همگام با طبیعت سخت نیازمند آنک هنگامههایی است که در گذر آنها، به مدد خودبازنگری کنشهای زیست شده، ایستار، گفتار و کردار از وجود کژیهایی چونان خودخواهی، کینه، کوته بینی، تنگ نظری، دروغ و... پالوده و با ارزشهای نیکو همانند گذشت، راستی، دوستی، ...جایگزین شود باشد که خمیرمایه اینجهانی انسان شایسته جلوه مندی اراده اهورایی شود... چنین هنگامه هایی رستاخیز روح و جان و براستی نوروز انسانند و میتوانند نگریستن بدون نفرت، اندیشیدن بدون مرز، رهیدن از دلبستگی به چیزهای از دست رفتنی، محبت بدون چشمداشت، گریز از خو گرفتن به کنشهای روزمره مادی زنجیرساز ... را برای انسان به ارمغان آورند چنان که باد نوروزی سرسبزی را برای طبیعت به همراه می آورد... بدین برداشت، نوروز انسان دستاورد دگرگونی نفس است و سفر روح، سفری به ژرفای درون به قصد پالایش و والایش و زایش... در این صورت هر روز می تواند نوروز باشد و هر فصل بهار، و بهار بهانه، نشانه، راهنما، هشدار و الهام دهنده ای بیش نخواهد بود. امید که مباد به گفته اخوان ثالث: عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم/گردی نستردیم و غباری نفشاندیم، و باشد به گفته فردوسی: همه ساله بخت تو پیروز باد / همه روزگار تو، نوروز باد.