نهادینه شدن، تکامل و بلوغ هر منظومه آکادمیکی متشکل و متاثر از مولفههای همپیوندی است که پویایی آنها بر مجموعهای از هنجارها و سنتها و رویههای اجماعی و عرفی یا رسمی (قانونی) استوار است. در این بین، رابطه استاد-شاگردی یکی از عناصر بارز پویایی و حیات چنین مجموعهای به شمار میرود، و عامل شکل دهنده بعد معنوی و روحانی و حال و هوا و فضای آکادمیکی، مسبب شکلگیری یک جریان گفتمان علمی- حرفهای در گستره آکادمیکی و پیش گیرنده از شکاف یا گسست نسلی و گفتمانی در هر گستره محسوب میشود و تقویت آن مصداق شکل دهی سرمایه اجتماعی آکادمیکی و حرفهای (professional/academic social capital) است. هر چند این روابط در همه سطوح و گونههای آموزش حایز اهمیت است و کارکرد خاص خود را دارد، اما بیتردید در مقطع تحصیلات تکمیلی، به دلیل ماهیت آموزشی – پژوهشی و هدایت گام به گام دانشجو توسط اساتید، خصیصه و در واقع مشخصه بارز این دوره به شمار میرود. شخصاً به استناد تجربههایی که در جریان تحصیل کسب نمودهام، بر این باورم که (الف) رابطه استاد - شاگردی علی رغم بارز بودن وجه علمی آن، فقط محدود و مختص به انتقال آموزههای علمی و تکنیکی از سوی استاد به دانشجو نیست، هر یک از ما در جایگاه شاگرد از محضر اساتیدمان نه تنها در خصوص موضوع و روششناسی بلکه منش فردی، دیدگاه اجتماعی، سبک تدریس و پژوهش، شیوه تعامل حرفهای ... فرا میگیریم. دوره تحصیلات تکمیلی فرصت خوبی است تا شخصیت حرفهای ما شکل گیرد و پرورده شود و اصطلاحاً نزد اساتید خویش فن و هنر کوزهگری را یکجا بیاموزیم. رابطه استاد-شاگردی یک رابطه همه جانبه و تمام عیار است و نباید تنها آن را به مقطع زمانی دانشجویی و بعد علمی فروکاست. البته میزان یادگیری ما از محضر استادانمان متاثر از عوامل متعددی همانند علاقه، قدرت گیرایی، تجربه، توان برقراری رابطه موثر، حضور فعال در محضر استاد و...است. از اینرو طبیعی است که همه شاگردان یک استاد به یک اندازه از محضر او بهرهمند نمیشود و این بیش از هر چیز به ظرفیت گیرایی ما وابسته است که جا دارد به عنوان شاخص یادگیری موثر فرمولبندی شود (ب) رابطه استاد –شاگردی یکی از معنوی ترین و مقدس ترین روابط انسانی است چنانکه با عاریت از نیچه، میتوان آنرا رابطهای بسیار انسانی نام نهاد. یک استاد هر چه در چنته دارد بدون هیچ چشمداشتی در اختیار شاگردش قرار میدهد و چون باغبانی که بذری را میکارد، تا جوانهای سر از خاک برآورد و نهالش را میپروراند تا غنچهای شکوفه دهد، شاگرد خویش را میآموزاند و از رشد و پیشرفت او شاد میشود گو اینکه ثمره کارش به بار نشسته باشد...استادی به درستی میفرمودند "رساله دکتری شناسنامه و هویت پژوهشی و علمی یک دانشآموخته به شمار میرود که اعتبارش سخت به استادان راهنما و کمیته تحقیقاش وابسته است... و اینکه هر دانشجو دستپرورده و فرزند معنوی و علمی یک استاد به شمار میرود" (ج) رابطه استاد-شاگردی مراتب و آیین و مرامی دارد که هر چند نانوشته و عرفی است اما لازمه شکلگیری و ماندگاری چنین رابطهای است... در این خصوص بیان این اندرز حکیمانه بجاست که: "عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید" خلوص نیت، انگیزه و عشق یادگیری، صداقت، وفاداری، تعهد، قدرنهی و رعایت احترام، ...از جمله ملزومههای حضور در محضر استاد است. از بین این ملزومهها شاید تداوم و ماندگاری رابطه یک شاگرد با استادش از جنبه شکلگیری و تداوم گفتمان حرفهای از دیگر مولفهها مهم تر باشد. فراگیری و رابطه ما با استادمان تنها به زمان گذراندن چندواحد یا انجام رساله و پایان نامه محدود نمیشود، هر یک از اساتید ما چشمهای جوشان از آموزهها، ایدهها، و تجارب گرانبهایی هستند که اگر یک شاگرد دچار توهم "خودفزرانه پنداری و خود استادپنداری" و بی نیازی از آموزههای دیگران نشود و رابطه خود را البته با رعایت مراتب و ملزومه های پیشگفته، با استادان و همقطارانش حفظ کند، میتواند بهرهمند شود. واقعیت این است که با توجه به پویایی جریان علم، ما همواره نیازمند یادگیری و شاگردی هستیم. در این خصوص شاید بد نباشد بر مدار خودانتقادی از خود بپرسیم آیا پس از دانشآموختگی تلاش نمودهایم تا تماسی منظم با اساتیدمان داشته باشیم و هر از گاهی یادی از آنها بنماییم. هیچ استادی نظرداشتی به مقاله، گزارش و ...دانشجویش ندارد چرا که چه بسا با وقتی بسیار کمتر از آنچه صرف راهنمایی شاگردش میکند قادر است کاری با کیفیتتر و مطمئنتر را عرضه کند اما شاید توقع یک استاد برای قدرشناسی معنوی شاگردش –هر چند که بیان نشود- پر بیراه نباشد. (د) رابطه واقعی یک شاگرد با استادش عاری از هر گونه ریا و تملق و چاپلوسی است و برعکس تداوم و ماندگاری چنین رابطهای سخت نیازمند آسیبشناسی، خودارزشیابی و انتقاد منصفانه است که البته این خود نیز مراتبی دارد. فراموش نکنیم شاگرد و استاد از یک خانواده و در یک جبهه هستند و از اینرو لازم است اگر نقدی هم هست - بدون هر گونه پشت سر بدگویی و دستهبندی دو قطبی خوب و بد - در قلمرو خانواده و به شکل نقد درون گفتمانی صورت گیرد و از رسانهای کردن آن پرهیز شود چرا که در این صورت ساحت خانواده علمی و حرفهای خویش را مخدوش خواهیم کرد و دود آن بیش از هر چیز به چشم ما خواهد رفت. بواقع لازم است بدون هر گونه عصبیت آنی و احساسی، و بر مدار عقلانیت و منطق که شاخصه بلوغ حرفهای ما است، نقدها را بطور مستقیم با همقطاران و استادانمان در میان نهیم و از هر گونه هیاهوگری پرهیز نماییم چرا که نتیجه آن متوجه کل جمع حرفهای و آکادمیک ما خواهد شد و سرمایه اجتماعی حرفهای ما را تهدید خواهد کرد" چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من..." و خلاصه اینکه استادان ما سرمایه علمی و معنوی و پشتوانه و اعتبار و آبروی منظومه دانشگاهی ما هستند، از اینرو بر ماست که عزتشان را پاس بداریم و با این عزیزان همانگونه رفتار کنیم که دوست داریم شاگردانمان با ما رفتار کنند.
شواهد حاکی از این است که رابطه استاد –شاگردی در نظام آموزش سنتی از جایگاه ارزشمندی برخوردار بوده است و متاسفانه با ورود الگوهای آموزش غربی این مهم کمرنگ شده است، این در حالی است خود کشورهای غربی این آموزه شرقی را ارج نهادهاند و تلاش نمودهاند در نظام آموزشی خود نهادینه کنند –با جستجوی سرسری واژه mentoring میتوان به این ادعا پی برد_ البته این خصیصه بارز در نظام آموزشی حوزه همواره پابرجا بوده و هست. در هر حال اکنون که کیفیتمداری یکی از نشانگان سیاستگذاری توسعه آموزش عالی در کشور محسوب میشود، واکاوی تجارب پیشین و الگوسازی و فرهنگ سازی رابطه استاد-شاگردی و ترویج آن در نظام آموزش عالی کشور، بویژه در مقطع تحصیلات تکمیلی میتواند امری ضروری و قابل ملاحظه به شمار آید.