تبليغاتX
گفتمان دانشگاهی - جام جهاني، "خاموشي ستاره‌ها" و آموزه‌هايي كه مي‌توان از آن برگرفت

چند هفته‌اي است كه تب و تاب جام جهاني فوتبال جهان را فرا گرفته و قريب به اتفاق مردم جهان را بطور مستقيم و غيرمستقيم - در نقش بازيگر، مربي، تماشاگر، بيننده، اسپانسر، هوادار، تبليغات‌چي و ... - درگير خود ساخته است، این مهم در كشور ما نيز كه كشتي بطور اسمي و فوتبال به طور واقعي ورزش اول آن محسوب مي‌شود، با پخش برنامه زنده "يك جهان يك جام" با مجري‌گري خوب رضا جاوداني، حضور كارشناساني تحليلگر، چون صدر، و گزارشگراني چون فردوسي پور و البته پخش ديگر برنامه‌هاي غيرمستقيم مرتبط به خوبي نمايان است. فراسوي لذتي كه بيشتر ما از تماشاي فوتبال بسان نوعي شور جمعي و سرگرمي در نقش هوادار يك تيم محبوب، تماشاگر پرباقرص فوتبال و يا صرفاً بيينده هر برنامه‌ تلويزيوني از جمله فوتبال مي‌بريم، آموزه‌هايي دارد كه با قدري تامل مي‌توانيم آنها را دريابيم و در زندگي فردي و جمعي خويش از آن بهره گيريم. بواقع فوتبال اگر خوب ديده شود، نه صرفاً يك ورزش و صنعت، بلكه يك رسانه فرهنگ‌ساز و آموزشگاه اجتماعي است. این دوره از جام جهاني از ابتدا تا كنون به باور بيشتر كارشناسان فوتبال يك خصيصه بارز داشته است و آن چيزي نبوده جز " خاموشي ستاره‌ها" و يا بي‌فروغي و كم‌فروغي بازيكنان پرهياهويي كه هر يك در باشگاه‌هاي خويش ميليون‌ها دلار قيمت دارند و كانون تمركز هواداران، قلب توجه اسپانسرها، قوت قلب مديران باشگاه‌ها و مربيان تيم‌هاي خود به شمار مي‌روند ... دلايل بي شماري را مي‌توان براي كم فروغي ستارگاني چون لمپارد، روني، رونالدو، كاكا، مسي، جرارد، ريبري و غيره و حذف نسبتاً زودهنگام تيم‌هاي آنها برشمرد، نظير كمرنگ شدن عرق و تعصب ملي و انگيزه‌مندي حرفه‌اي براي درخشش صرف در باشگاه‌هاي پردازنده رقم‌هاي ميليوني به آنها در نقش گلادياتورهاي عصر مدرن (جايگزيني پول و شهرت باشگاهي به جاي تعصب ملي)، خستگي مفرط ناشي از ليگ‌هاي فشرده، اشباع شدن انگيزه‌هاي مالي، اجتماعي و غيره و... 

بنده نه در مقام كاردان فوتبال، بلكه از منظر يك تماشاگر كه البته در جواني نيز به صورت ابتدايي و خيلي آماتور بازيگر فوتبال بوده‌ام _اين را مي‌توانيد از هم‌بازي‌هاي دوران تحصيل دانشگاهم بپرسيد و خاطره تکلهاي وحشتناكي كه در نقش دفاع آخر از من به ياد دارند!- مايلم به آموزه‌اي كه به نظرم از برهان‌هاي پيش‌گفته مهمتر است اشاره كنم و آن هم چيزي نيست جز غلبه تاكتيك بر تكنيك يا پيروزي كارتيمي بر كار فردي؛ تيم آلمان بهترين مدعاي این مفروضه است - تيمي كه بيشتر فوتبالدستان بازي‌اش را به خاطر ارايه فوتبال ماشيني و عاري از تكنيك فردي كمتر چشم‌نواز مي‌پندارند- تيم آلمان با تركيبي از بازيكنان جوان ولي با برخورداري از يك نظم تيمي و كار گروهي و هم‌افزايي جمعي  برخاسته از دستورالعمل يك سرمربي نظريه‌پرداز به نام يواخيم لو كه البته ريشه در فرهنگ و عقلانيت آلماني دارد- توانسته است به جمع چهار تيم پاياني برسد كه خود افتخار بزرگي است هر چند این تيم افتخارات بزرگي را پيش از این كسب كرده است.  موقعي اهميت این كار  يا بواقع ارزشمندي و ارجيحت تاكتيك و كار تيمي بيشتر نمايان مي‌شود كه این تيم را با تيم‌هاي پرستاره برزيل و آرژانتين و غيره مقايسه كنيم  و حذف نسبتاً زود هنگام آنها. آري! براستي فوتبال بخشي از زندگي اجتماعي است و اصلاً خود زندگي اجتماعي است و موفقيت در آن مرهون كار گروهي و جمعي هماهنگ و هم‌افزا و نه تك‌روي ستاره‌ها است و این چيزي است كه در فوتبال كشورمان كمرنگ است، و شاهد آن هم شنيدن مكرر این جمله شورانگيز از گزارشگر شناخته شده كشورمان است آنجا كه مي‌گويد" چه مي‌كند این بازيكن، همه را جا مي‌ذاره ..." و لي در عوض ما كمتر شنيده‌ايم كه گفته شود عجب همكاري تيمي، چه پاس‌كاري و...كه این البته خود بازتاب نوعي فردگردايي، منفعت‌طلبي شخصي، خودمحوري و فردسالاري است كه ريشه در فرهنگ ما دارد، و نشان‌دهنده عدم تكامل عقلانيت و خردورزي جمعي و  كار گروهي در نزد ما است كه زندگي  اجتماعي پيچيده  امروزي – و نه دنياي اساطيري و افسانه‌اي و قهرمان‌پردازي رستم‌گونه_ سخت به آن نياز دارد. هر يك از ما قابليتي داريم كه اگر با قابليت‌هاي ديگران – در خانواده، محله، كلاس درس، سازمان، و جامعه‌مان - پيوند بخورد به هم‌افزايي خواهد رسيد كه بنا به اصل سيستمي، بيشتر از جمع تك تك قابليت‌هاي هر يك از افراد خواهد بود و در صورت تحقق آن، امكان گذر از بحران‌ها و رسيدن به موفقيت‌هاي فزاينده ممكن خواهد شد. شوربختانه، بنا به آنچه در عرصه زندگي اجتماعي مشهود است، جامعه ما از بابت قابليت كارگروهي كه به نظر بنده يكي از نمودگارهاي سرمايه اجتماعي است، سخت در مضيقه است.  شايد آموزش كارگروهي و تيمي در سطح باشگاهي يا تيم ملي قدري مشكل و چه بسا ناآموختني باشد و براستي اين مهم بايد در سطوح اوليه رشد فردي در خانواده و در فرايند پرورش و آموزش رسمي و نيز از طريق سازوكارهاي ناظر به كار حرفه‌اي در سازمان‌ها و البته از طريق رسانه‌هاي فرهنگ‌ساز به سان نوعي ملزومه زندگي اجتماعي آموزش داده و ترويج شود. در صورت وجود يك فرهنگ و سبك كار تيمي، ستاره‌ها نيز بهتر خواهند درخشيد كه نمونه‌اش را ما مي‌توانيم به همگرايي ستاره‌هاي هلندي در تيم ملي اين كشور، پارك جي سون در تیم ملی كره جنوبي، و ديگر تك ستاره‌ها در تيم‌هاي نسبتاً موفق ديگر اشاره كنيم.

البته كار گروهي و تيمي خود يك رفتار است كه ابعاد مختلف دانشي، بينشي و مهارتي را مي‌طلبد و نيازمند تكنيك‌هاي ارتباط بين فردي موثر، رايزني، تعامل، حل مسئله، مشورت، تصميم‌گيري و تسهيلگري و غيره است كه كسب و كاربرد آنها نيازمند آموزش و ممارست مي‌باشد. در اين خصوص شايد يكي از مهم‌ترين ملزومات شكل‌گيري و تداوم كار گروهي و نظم اجتماعي پي‌ريزي و رعايت قواعد تنظيم‌گر يا قوانين و مقررات در هر قلمرو و در هر سطح حيات اجتماعي توسط كنشگران امر است. آري! فوتبال و هر پديده اجتماعي ديگر نيازمند پذيرش و رعايت قواعد بازي است، چونان تن دادن به قواعد ترافيك براي رفت و آمد آسان؛ و ما این مهم را به عينه در فوتبال مي‌بينيم و مشاهده مي‌كنيم چگونه بازيكنان بزرگ به قواعد بازي  و دستورات داوري احترام مي‌گذارند_ و يكي از نمونه‌هاي بارز این مدعا را مي‌نوان خروج توام با لبان متبسم "كاكا" از زمين فوتبال پس از دريافت ناعادلانه كارت قرمز كه ناشي از فريب داور توسط تيم حريف بود، مشاهده كرد- و مقايسه آن با فوتباليست‌هاي شبه ستاره يا ستاره‌هاي كاذب فوتبال خودمان كه پس از هر سوت داور، چون ...خشمگين، به او حمله‌ور مي‌شوند و البته شوهاي تلويزيوني پربيننده نيز چون رسانه‌اي زرد به برجسته‌سازي و در نتيجه رواج غيرمستقيم آن _بسان مظهر قانون‌گريزي و زيرپاگذاشتن قواعد بازي_ همت مي‌گمارند...آري! از فوتبال فراتر از يك سرگرمي صرف و بسان يك پديده اجتماعي در دنیای واقعي و نمودگار پرتره شخصیتي و فرهنگ اجتماعي غالب يك جامعه مي‌توان خيلي چيز‌ها آموخت، آموزه‌هايي كه به گمانم ما بدان سخت نيازمنديم.

+   توسط شریف  |