بازانديشي درباره امور حرفهاي يكي از رويكردهاي توسعه حرفهاي خودگردان مبتني بر خوديادگيري تجربي مداوم به شمار ميرود. يكي از این آموزهها، براي اينجانب در نقش آموزشگر از تامل درباره كميت و كيفيت و شيوه مشاركت دانشجويان در مباحث كلاسي آشكار شده است. در بيشتر كلاسهايي كه تا كنون حضور داشتهام، به عنوان يك راهكار اصولي براي تدريس اثربخش، مشاركت فراگيران در مباحث كلاسي را به عنوان يك امتياز براي ارزيابي دانشجويان و نيز ارتقاي كيفيت تدريس خویش در نظر گرفتهام. این امر، با نيت فراهمسازي محيط هميادگيري و پرهيز از تكگويي و فعال نگه داشتن كلاسها، بويژه آنهايي كه بر روش شايع سخنراني صورت ميگيرد، و از طريق دعوت دانشجويان به مشاركت فعال در مباحث كلاس پيگيري ميشود. در عمل، بنا به تجربه، این رويكرد بظاهر اصولي ممكن است به بروز چالشي با عنوان "جهتگيري حرافانه (talkative bias)" يا "اريب پرحرفي (chatty bias)" كه از آن ميتوان با عنوان اریب سخنوری يا سخنگويي نيز ياد كرد، منجر شود. اصولاً جهتگيري حرافانه يا اريب پرحرفي، مبين تمركز بيش از حد بر ديدگاهها و نظرات افرادي است كه نسبت به ديگران بيشتر در جمع سخن ميگويند و دوست دارند سخنگو يا يگانه صداي جمع باشند و گاهاً در حوزههاي مختلف اظهار نظر كنند، بدون آنكه لزوماً درباره موضوعات مورد بحث، دستكم نسبت به ساير افراد حاضر در جمع، آگاهي بيشتري داشته باشند. چنين مسئلهاي ممكن است در جريان پژوهشهاي ميداني نيز بروز يابد. این افراد در هنگام ارزيابيهاي مشاركتي ميداني، مصاحبهها و ديگر محافل گروهي، بيشتر در معرض ديد هستند و از اينرو، ارزيابان و مصاحبهكنندگان بيشتر مايلند از آنها به عنوان مطلع كليدي و منبع اطلاعاتي بهره گيرند. براي نمونه، در هنگام بازيد ميداني از يك روستا در قالب يك طرح تحقيقاتي در خصوص طرح بهسازی مسکن روستایی، پس از پرس و جو، اهالي روستا گروه تحقيق را به يكي از اهالي رهنمون كردند. پس از يافتن آن فرد در محل فروشگاه تعاوني روستا، به طرح پرسشهاي مورد نظر و گفتگو پرداختيم و تمامی اعضای گروه تحقیق از حاضرجوابي آن فرد در مورد برخي از پرسشها در شگفت شدند. و البته در ادامه ارزيابي مشاركتيمان در آن روستا متوجه شديم كه فرد مورد نظر كه خود سابقه كار اداري و داراي سطحي از تحصيلات ميباشد، به مرور زمان و در تعامل با پژوهشگران و ساير كارگزاران بيروني (outsiders) به يك مطلع كليدي حرفهاي (professional key informant) بدل شده است. واقعيت این است شايد بتوان از این افراد پاسخهاي كليشه و شسته و رفتهاي را براي برخي از پرسشها دريافت كرد، ولي اتكاي صرف به اطلاعات ارايه شده توسط آنها، سبب ميشود ديدگاهها و نظرات ساير افراد كمتر مورد توجه قرار گيرد يا اصلاً ناديده گرفته شود و نوعي جهتگيري (bias) رخ دهد. پرهيز از رخداد چنين جهتگيري ای و از اينرو، ارتقاي اعتبار و روايي يافتههای تحقیق، مستلزم چندجانبهگرايي (triangulation) در بهرهگيري از منابع اطلاعاتي مختلف است. در محيطهاي آموزشي نيز لازم است آموزشگر با بهرهگيري از روش تدريس تعاملی فراگير يا تمام شمول (Inclusive Interactive teaching) و با بهرهگيري از فنون مختلف، همانند گروههاي بحث، طوفان انديشه، فراخواني تك و تك فراگيران براي اظهار نظر از طريق سمينارها و ارايههاي فردي، تعامل كلامي و چهرهاي روردور با همه فراگيران، نظم بخشی و محدود نمودن زمان و دفعات مشاركت هر فراگير در بحثهاي كلاسي به منظور توزیع عادلانه زمان مشارکت بین تمام فراگیران، در نظر گرفتن مقتضيات شخصيتي تك تك فراگيران، بويژه فراگيران كمرو و خجول و گفتگو و دادن اعتماد به نفس و تشويق آنها براي اظهار وجود در جمع و ...، از بروز مسئله پيشگفته جلوگيري نمايد.